|
مولانا آفتابی است تابان و فروغی است درخشان که هر کس جز خفاش صفتان بی بصیرت که دشمن آفتابند به عظمت و نور افشانی او معترف می باشند و می خواهند از اشعه کمال او بهره مند گردند و از خرمن فیض او توشه ای بردارند. مولانا مانند شعله های سوزانی که همه چیز را در خود فانی و نابود و تبدیل به خاکستر می کند با گفتار آتشین خود هر سالک راه راغ از خود بیخود و فانی نموده٬ محو در حقیقت مطلقه مینماید. مولانا از افتخارات خاک خراسان و زاده شهر بلخ است.جدش( شیخ حسین بن احمد ) و پدرش(بها الدین ولد) در مراتب علم و دانش و فضل و کمال و قدس و کمال کم نظیر بودند و در طریق سلوک نیز قدم میزده و از بزرگان طریقت بوده اند.البته چنین نابغه ای اختصاص به یک جا و یا به یک جامعه بشری ندارد بلکه اختصاص به جهان و عالم انسانیت و معنویت دارد .اما چون مولوی در بلخ که متعلق به خاک خراسان بوده متولد شده مزید اختصاصی به ایران و خراسان دارد و چون مدتی از عمر پر برکت خود را در ترکیه گذرانده و آرامگاه او در شهر قونیه قرار دارد از این رو این شهر نیز میتواند بر خود ببالد که چنین جسد پاکی را در خود جای داده است.۱ از خراسانم کشیدی تا بر یونانیان تا بر آمیزم بدیشان تا کنم خوش مذهبی
آری مولانا یک عارف و صوفی بزرگ است .صوفئی که اینک جهان در برابر عظمت والای معنویت او سر تعظیم فرود آوره است.نگاهش به ارزشهای انسانی آنچنان والاست که تمام بشریت را به صورت نوری واحد از جلوه جمال ایزدی میداند و با همه جهانیان ((صلح کل)) میکند: صلح کل کردیم با نوع بشر تو به ما بد میکن و نیکی نگر
حسن خلق٬ ژرف نگری ٬انسان دوستی و منش صوفیانه مولانا باعث شد تا در روز مرگش گبر و ترسا و مسلمان بر سوگش بگریند و آرامگاهش سالهای سال زیارتگه رندان جهان باشد. به راستی چرا مولانا اینک با سحر کلامش جهانی را شیفته خود ساخته است؟چرا امسال سال مولانا است؟چرا برای بزرگداشت این عارف و صوفی نامی در جهان اینقدر شور و هیجان بر پاست؟مگر در کلام مولانا چه چیزی نهفته است که در کلام دیگران نیست؟پاسخ این است :که در اقیانوس کلام مولانا یک گوهر دردانه نهفته است یک حقیقت جاودان ٬یک فرهنگ اصیل ٬یک ندای جهان شمول و به قول حافظ یک ((آن)) درون صدف کلامش جای گرفته: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد بنده طلعت آن باش که آنی دارد دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی آری آری سخن عشق نشانی دارد و این ((آن)) ما را دیوانه وار به دنبال خود میکشد و با خود می برد .این ((آن)) همان حقیقت دین محمد(ص) است و نامش گنج ((عرفان و تصوف))است. نمیدانم وقتی آن فقیه(آقای نوری همدانی) گفت:((افرادي چون شيخ عطار، بايزيد بسطامي، معروف کرخي، شقيق بلخي، جنيد بغدادي، فضيل ابن اياز و مولانا جلال الدين محمد بلخي معروف به مولوي جزو هفتاد و دو فرقه صوفيه اند که همه راه باطل رفته اند و دشمنان اهل بيت هستند))هیچگاه به این موضوع اندیشید که یکسال بعداز این سخن چنین با شکوه از کسی که او وی را دشمن اهل بیت خوانده بود تجلیل شود؟این چگونه دشمن اهل بیتی است که تمام اسلام شناسان در برابر عظمت کلامش سر تعظیم فرود می آورند؟؟ و یا فقیه دیگر (آقای صافی گلپایگانی) که گفت:((همان اندازه كه برگزاري كنگره هايي مثل علامه بلاغي براي اسلام و جامعه اسلامي مفيد است برگزاري كنگره هايي مثل مولوي تاسف بار است. به همان میزان که از خدمات ارزشمند دولت، حمایت و تشکر می کنیم، برگزاری کنگره مولوی را نیز محکوم می نمائیم. براي مطرح شدن بعضي سخنان در اين کنگره، بايد از امام عصر، خجالت کشيد))آیا فکر میکرد همین رئیس جمهوری که کلامش را با (( الهم عجل لولیک الفرج)) آغاز میکند در باره مولوی صوفی چنین زبان به مدح و ستایش بگشاید.به راستی چرا احمدی نژاد از امام عصر خجالت نکشید؟؟که از یک صوفی تمجید و ستایش کرد.اما شاید هیچ یک از آقایان و حتی آقای رئیس جمهور متوجه نشدند که کارگردان این قضایا شخصی دیگر است.کسی که خورشید حقیقت را پشت ابر نگاه نمی دارد.کسی که اگر تمام جهانیان جمع شوند تا کسی را که او عزیز داشته خوار کنند نتوانند.آری مولانا یکی از بندگان صالح خداست و حقیقتی را با خود یدک میکشد که بس گران و سنگین است .آری حقیقت عرفان و تصوف چون خورشیدی تابنده می درخشد و این خورشید هرگز غروب نخواهد کرد...
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت   توسط صلح كل
|
|
|