تبليغاتX
صلح كل

هو المحبوب

 ظهور العشق الاعلی و المتوجه بالهمة العلیاء ، مقصد العرفا‍ء و اب الاولیاء و خامس اصحاب الکساء و سید الشهداء ، سر الله الاتم و ثار الله الاعظم ، المقدس عن الشین :

 

  ابی عبدالله الحسین علیه السلام

 

 

در اسرار فاجعه کربلا سخنها گفته شده و کتب تاریخی بسیار  نگاشته شده ٬اما هنوز هم گویی در اول راهیم و نمیتوانیم توصیف کنیم عهدی را که آن یگانه عاشق که مظهر عالیترین درجه عشق الهی بود چگونه بجا آورد.جایی که حتی جبرئیل امین در آن راه نداشت مکالمه آنحضرت با جبرئیل در آخرین لحظات زندگی بسیار جالب است. جبرئیل برای آنحضرت از سوی خداوند پیام میآورد امام(ع) در جواب جبرییل چنین می فرمایند:

  گرچه تو محرم به صاحب خانه ای              لیک  تا اندازه ای بیگانه ای

   آنکه از پیشش سلام آورده ای                  وآنکه از نزدش پیام آورده ای

  بی حجاب اینک در هم آغوش من است         بی تو رازش جمله در گوش من است

    از میان رفت آن منی و آن تویی                شد یکی مقصود و بیرون شد دویی

   جبرییلا  رفتنت زین جا نکوست                  پرده کم شو در میان ما و دوست *

 و اما صبر زینبی در این فاجعه عظیم از عجایب تواناییهای بشری است حضرت در این فاجعه مجبور شدند که از قوه ولایتی خویش ، از قوه ولوی خویش ، استفاده کنند . دست ولایت را به روی سینه زینب گذاشتند و او را امر به صبر فرمودند . زینب عرض کرد : برادر ، صبری بکنم که صبر از دست من عاجز بشود . همان زینبی که وقتی به کنار خیمه قاسم رفت ، نجوای قاسم و عروسش را شنید که عروسش به او گفت : قاسم تو به میدان می روی و شهید می شوی ، من در روز حشر ترا چگونه بشناسم ؟ قاسم آستین پیراهنش را پاره می کند و می گوید : مرا به این آستین پاره بشناس . که البته سالک تا آستین تعلق را پاره نکند به کمال نمی رسد . در این حال زینب فریاد می زند : عمه ات به فدای آستین پاره ات بشود . همین زینب وقتی که دست ولوی حضرت به سینه او رسید ، چنان قدرتی پیدا کرد که وقتی به سر جنازه مطهر حسین بن علی (ع) رسید با نیروی خارق العاده جنازه را بلند کرد و روی دو دست و رو به مدینه منوره ایستاد و عرض کرد :

                           (( اللهم اقبل هذا القلیل من نسل ابراهیم الخلیل))

  خداوندا ! این قلیل قربانی را از آل ابراهیم بپذیر**

امیدواریم خداوند در این شبهای عزیز که شب معراج جضرت ابی عبد الله و ا صحاب و یاران با وفایش است به ما توفیق درک معنوی اسرار فاجعه عظیم کربلا را عنایت فرماید...

.............................

*اشعار از کتاب گنجینة الاسرار عمان سامانی علیه الرحمة

**مطالب برداشتی است از کتاب ظهور العشق العلی تالیف حضرت آقای حاج علی تابنده(محبوبعلیشاه) اعلی الله مقامه الشریف

*<صلح کل>*

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت   توسط صلح كل  | 

 

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است

 

 دکتر جعفر شهیدی مورخ واستاد ادب فارسی در حالی درگذشت که دانشگاهیان ایران فقدان او را غیر قابل جبران می‌دانند.

شهیدی مانند معین از معتمدان علامه دهخدا بود و کار تدوین و تألیف نشر اول لغت‌نامه دهخدا را با همکاری گروه بزرگی از ادبای ایران پیش برد و به پایان رساند. ترجمه‌ نهج‌البلاغه از آثار مهم دیگرش بود و از شارحان مثنوی نیز به شمار می رود.(البته همان مثنوی که نوری همدانی و صافی گلپایگانی مطالب آنرا کفر آمیز می خوانندو مولانا صاحب آن را دشمن اهل بیت معرفی می کنند)

دکتر شهیدی در سال ۱۳۶۸ مرکز بین المللی آموزش زبان فارسی را در تهران تأسیس کرد و آخرین کتابش دفتر ششم از شرح مثنوی بود که در سال ۱۳۸۴ منتشر شد.

نکته‌ی بعدی، حوزه و ژرفای دانش دکتر شهیدی بود. در دهه‌های اخیر شخصیتی مثل دکتر شهیدی که به یک معنا جنبه‌ها و ابعاد متفاوت دانش را داشتند، از یک سو با معارف دینی عمیقاً آشنا بودند، کم داشتیم. دکتر شهیدی به لحاظ آشنایی با معارف اسلامی و آشنایی با ادبیات و زبان عربی یک مجتهد بود که به تبع این امکان و این ابزار این فرصت را به پژوهشگر می‌دهد که تاریخ ایران را هم بهتر بشناسد و منابع را بتواند خوب دریابد.

از سوی دیگر دکتر شهیدی کسی بود که به زبان فارسی دل بسته بود و در این حوزه هم بسیار کار کرد، هم در لغت‌نامه و هم در آثاری که خودشان داشتند، مثل شرحی که بر مثنوی نوشتند که ادامه‌ی کار مرحوم فروزانفر بود.

یک کار درخشان ایشان یعنی ترجمه‌ی «نهج‌البلاغه» است که ایشان سالیان طولانی از عمرشان را صرف این کار کردند و وقتی هم در سال ۶۹ منتشر شد، به عنوان کتاب سال برگزیده شد و به حق هم به عنوان یک کار درخشان و درجه اول برگزیده شد. ترجمه‌ی «نهج‌البلاغه» به فارسی کار آسانی نبود.یعنی هم به لحاظ فاخر بودن زبان «نهج‌البلاغه» و هم به لحاظ پیچیدگی‌هایی که گاه در مفاهیم «نهج‌البلاغه» هست. دکتر شهیدی انصافا از این کار به خوبی برون آمد و می‌توان گفت که ترجمه‌ی ایشان، غیر از محتوا و مضمون، یک کار درخشان درجه‌ اول ادبی‌ است که به زبان فارسی تقدیم شد. کتابی بود که زبان فارسی را در بیان مفاهیم تازه یک گام بلند به پیش برد.

کار درخشان دیگر ایشان شرح مثنوی است. کار مرحوم فروزانفر در شرح و بررسی مثنوی ناتمام مانده بود و این کاری بود که دکتر شهیدی ادامه داد و در هر حال آن‌چه از ایشان در شرح مثنوی منتشر شد، راهی است در پیش روی استادان دانشگاه و پژوهش‌گران و دانشجویان برای فهم درست مثنوی.

حوزه‌ی سوم کار ایشان کار در حوزه‌ی تاریخ اسلام بود. در این حوزه هم دکتر شهیدی با روشن‌بینی و دقتی که داشتند، کارهای بسیار بسیار خوبی را عرضه کردند که خوشبختانه این کارها هم بسیار مورد استقبال قرار گرفت. من می‌توانم این تعبیر را با دقت به کار ببرم که تا به امروز میلیون‌ها نسخه از آثار دکتر شهیدی در مجموع در کشورما منتشر شده و کمتر نویسنده‌ای این توفیق را پیدا می‌کند که تیراژ آثارش در ایران به میلیون برسد.تاریخ تحلیلی اسلام، زندگانی فاطمه زهرا (ع)، شیرزن کربلا کتاب‌هایی از این دست ایشان در واقع کتاب‌های بسیار پرخوان، کتاب‌های خوش‌خوان و روانی بودند که ایشان در معرفی تاریخ اسلام و به دلیل شیفتگی و دل‌دادگی‌ که ایشان به اهل بیت هم داشتند، نوشتند و این‌ها در هر حال مجموعه‌ای از اثرها و آیینه‌هایی است که از ایشان باقی مانده است.

روحش شاد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت   توسط صلح كل  | 

 

 هل من ناصر ینصرنی

 

 نماز عشق دو رکعت است و وضوی آن جز با خون نیست

 

آغاز ماه محرم٬ ماه عروج ملکوتی حضرت ابا عبد اله الحسین (ع) و یاران وفادارش!

بر همه خستگان از ظلم و جور یزیدیان زمان تسلیت باد. 

.................................................................................................................................

((جدال شریعت و طریقت )) چرا؟؟

 

در جریان تخریب حسینه های دراویش گنابادی در قم و بروجرد برخی روزنامه ها و سایتهای اینترنتی تیتر زدند:((جدال شریعت و طریقت))

این تیتر نامطلوب این ذهنیت را دربرای خواننده بوجود می آورد که همیشه در طول تاریخ علما و متشرعین با اهل تصوف و عرفان درگیر بوده اند.و همین امر موجبات بد نامی فقها و علما را بوجود آورده است اما حقیقت چنین نیست.بلکه اینجا نکته ظریف دیگری مطرح است که :آنچه در طول تاریخ به عنوان جدال مطرح میگردد در حقیقت جدال علمای متحجر تمامیت خواه با اهل  تصوف و عرفان است نه تمام علما.البته آتش حسد اینگونه علما تنها دامن اهل عرفان را نگرفت بلکه فلاسفه و دانشمندان دیگر اندیش همیشه مورد تکفیر این خشکه مقدسان بوده و هستند.هر جا که عالمی متحجر با این طرز تفکر به قدرت اجرایی رسید و یا در حکومتی صاحب منصب شد زهر خود را به عرفا و فلاسفه و دانشمندان دیگر اندیش ریخت.و گرنه هیچگاه یک متشرع واقعی نمیتواند با یک عارف اهل طریقت جدل کند.برای اینکه مقصود همه این بزرگواران رسیدن به کمال انسانی و حقیقت وجودی انسان است.منتهی هر یک از این افراد کاری را انجام میدهد که وظیفه دارد.پیامبر(ص) فرمود((الشریعت اقوالی و الطریقت افعالی و حقیقت احوالی))خوب بیان احکام شریعت وظیفه علما است و مسایل مروبط به سلوک  الی الله و طی طریق و اخلاق و حالات بشر مربوط به عرفا است.در روایات آمده:(( تیری در پای مبارک علی(ع) فرو میرود که بیرون آوردن آن تمام طبیبان را درمانده میکند.پیامبر (ص) توصیه میکنند در حالت نماز این تیر را از پای علی خارج کنید و چنین می کنند و ایشان متوجه نمی شوند))خوب عرفان اسلامی یعنی همین!!چگونه علی (ع)به این درجه می رسد.اصلا بیخودی یعنی چه؟؟چگون انسان بر اثر ادای چند کلمه میتواند از خود بیخود شود؟؟چگونه همام بعد از اینکه مولا علی صفات مومنین را برایش بر میشمارد از شوق جان میسپارد؟ این را آن زاهد ظاهر پرست درک نمیکند

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

اگر به حافظه تاریخی خود مراجعه کنیم می بینیم که چه فجایعی همین عالمان ظاهر پرست به بار آورده اند.همین عالم نمایان ابن سینا را تکفیر کردند.مولانا را مجبور کردند دیار خراسان را ترک کند و به قونیه پناه ببرد.عین القضات و سهروردی را قتل رساندند.همین افراد شیخ اکبر محی الدین عربی را سالها تکفیر میکردند.همینها ملا صدرا را به کهک قم تبعید کردند و ملا محسن فیض را تکفیر کردند.با فتوی همین عالم نمایان مشتاق را در کرمان سنگسار کردند.خلاصه در طول تاریخ هر چه نگاه می کنیم این افراد به جای اتحاد و همدلی همواره تخم نفاق و تفرقه را در جامعه پراکنده اند.حس تمامیت خواهی و غرور جاهلانه آنها باعث شده همیشه خود را از دیگران برتر ببینید و هر اندیشه ای را جز اندیشه خودشان نفی و تکفیر کنند.اما عرفای واقعی همواره عامل اتحاد و همدلی نه تنها مسلمانان بلکه نوع بشر بوده اند.هنگامی که مولانا در قونیه وفات میکند گبر و ترسا و مسلمان بر جنازه اش اشک میریزند چرا چون عامل اتحاد است .با کل بشریت صلح کرده است.تمام موجدات هستی را جلوه حق تعالی میبیند.شاه نعمت اله ولی عامل اتحاد تمامی مذاهب شیعه و سنی می شود و در مدت حیاتش جوی از صلح و آرامش بر مناطق اطراف او حاکم میشود.خوب چه تفاوتی بین دید ان عالم ظاهر پرست و این عارف وجود دارد.تفاوت اینجاست که آن عالم خود را حاکم میبیند و این عارف خود را عاشق٬آن عالم خلایق را مستحق عذاب و مجازات و دشمن میبیند و آین عارف تمام خلایق را جلوه جمال ایزدی می بیند و با آنها به احسان و شفقت رفتار میکند.

همانطور که بیان شد آنچه به عنوان جدال اهل شریعت وطریقت مطرح میشود مصداقش اهل شریعت واقعی نیست بلکه بهتر است گفته شود ((جدال عالم نمایان ظاهر پرست با اهل طریقت)) و گرنه بسیاری از فقهای مشهور و علمای برجسته یا خود اهل سلوک عارفانه و صوفیانه بوده اند یا از ارادتمندان اهل عرفان مانند سید حیدر آملی٬ سید بحر العوم٬شیخ بهایی٬ملا محسن فیض کاشانی٬علامه طباطبایی٬علامه حسن زاده آملی٬شهید مطهری ٬امام خمینی و...

و برخی علما و فقها  هم اگر اهل عرفان و فلسفه و سلوک نیستند حداقل اهل آزار و شر و نفاق و جدل و تکفیر دیگران هم نیستند بقول حافظ:

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت   توسط صلح كل  | 
 

عید غدیر بر عاشقان مولا علی (ع) مبارک باد

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

«مولانا، این پیامبر ادبیات را نمی‌توان بین ترک‌ها و ایرانی‌ها تقسیم کرد.»
این آغاز مقاله‌ای است از «اوزدمیر اینجه» از نویسندگان و روزنامه‌نگاران معتبر ترکیه که به موضوعی پرداخته است که برای ما ایرانیان اهمیت خاصی دارد. وی در نوشته‌اش در روزنامه حریت می‌نویسد: «ترک‌ها مولانا را یک ترک‌زاده خراسانی و بزرگ‌شده قونیه می‌دانند و جزئی از ادبیات ترک می‌نامند. ایرانی‌ها نیز با اشاره به زبان شعری فارسی مولانا، او را پرورش‌یافته تخت‌گاه ادبیات خود می‌دانند.»

اوزدمیر اینجه معتقد است که مولانا محبوب سیاست فرهنگی رسمی راست ترکیه شناخته می‌شود. او می‌نویسد «اما این مولانا در مراسم شب عروس، شب مرگ مولانا، در قونیه بیش از آن‌که به عنوان یک شاعر و متفکر نمایانده شود، به عنوان یک شیخ طریقت شناسانده می‌شود و حتی از دیدگاه مهمانان غربی که به این مراسم آمده‌اند، مقام او از شیخوخیت طریقت نیز بالاتر رفته و به مرتبه پیغمبری رسیده است. از مولانا که آثارش در هر زمان در آمریکا جزء پرفروش‌ترین آثار بوده است، در ترکیه همانند پدیدآورنده یک دین و طریقت جدید یاد می‌شود.»

اینجه نوشته است: از طریق خبرهایی که دوست نزدیکم در ایران برایم فرستاده است، دریافته‌ام که آیت‌الله‌های ایران به مولانا اصلاً به دیده مثبت نگاه نمی‌کنند. این برای من یک نگاه کاملا تازه است. بنا به خبری که در روزنامه جمهوری اسلامی تاریخ ۳۱ اکتبر ۲۰۰۷ منتشر شده است، آیت‌الله صافی گلپایگانی به برگزاری کنگره مولانا (در ایران) و برگزاری مراسم رقص سماع و موزیک در آن کنگره اعتراض کرده است.

آیت‌الله نوری همدانی نیز گفته است «کتاب‌های شعر مولانا را باید تنها به خاطر اهمیت آن در ادبیات می‌توان در کتاب‌های درسی مورد استفاده قرار داد. چرا که در آثار مولانا، سخنان بسیار بیهوده‌ای که با اصول و اعتقاداتمان هم‌خوانی ندارد، بسیار یافت می‌شوند.» وی مدح منصور حلاج را در مثنوی به عنوان دلیلی بر ارتداد مولانا شمرده است.

روزنامه نیمه‌رسمی جمهوری اسلامی همچنین در تاریخ دوم دسامبر ۲۰۰۷ به شدت از تصوف و دراویش انتقاد کرده و تصوف را جنگ با اسلام و دشمنی با پیامبر نامیده است. همین روزنامه آورده است: «تصوف، یک بیماری فکری و اعتقادی است که در کسوت دین به اسلام توهین می‌کند و با قواعد و قوانین این دین الهی در افتاده است. این تفکر در جهت ضدیت با اعتقاد و اعمال ۱۲ امام تشیع است که از اهل بیت پیامبر اکرم هستند.»

طبق خبری که دوستم ارسال کرده است مجازات آن‌چه که روزنامه جمهوری اسلامی آن را جرم دانسته است، مرگ است.

در دومین هفته نوامبر امسال در جریان نزاع بین نیروهای امنیتی ایران و پیروان طریقت نعمت‌الله گنابادی از مشایخ طریقت صوفیه بخشی از خانقاه دراویش گنابادی با خاک یکسان شد. جریان جالبی است. در یک جمهوری مبتنی بر اسلام، خانقاه پیروان یک طریقت با خاک یکسان می‌شود. این جریان باید در ترکیه و دنیا، مد نظر دوست‌داران مولانا و تصوف باشد.

بر خلاف جمهوری اسلامی ایران، حزب حاکم عدالت و توسعه ترکیه خواستار گشودن خانقاه‌ها و تکیه‌ها و احیای تفکر تصوف است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت   توسط صلح كل  |