|
رقیب آزارها فرمود و جای دوستی نگذاشت مگر اه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد؟
در بامداد روز یکشنبه ۲۰ آبان ماه ۱۳۸۶ بار دیگر مدعیان پیروی از امام زمان (عج)برگی سیاه را در تاریخ به نام خود رقم زدند. تا همگان بدانند که چگونه یک شیعه واقعی از یک شیعه نما تمییز داده میشود.حسینه دراویش گنابادی در شهر بروجرد در بامداد یکشنبه اول توسط بسیجیان مدعی پیروی از ولایت به آتش کشیده شد و سپس بوسیله لودرها و بولدوزرهای شهرداری بروجرد با خاک یکسان شد.مانند همین قضیه در ۲۴ بهمن ۱۳۸۴ در شهر قم برای حسینه شریعت اتفاق افتاد.بلافاصله سانسور شدید خبری بر اوضاع مسلط گشت و خبر گزاریها که معمولا در خدمت ارباب قدرت هستند قضیه را وارونه جلوه دادند تا مقصر اصلی کسانی معرفی شوند که مظلومانه چند ماه انواع فشارها و ناسزاها و هوچیگری ها را تحمل کردند و دم بر نیاوردند تا مبادا بهانه بدست رقیب مسلح و مجهز به مکر عمر عاص بدهند. اصل ماجرا از زبان بسیجیها و خبرگزاریهای وابسته به دولت برخی خبرگزاریها از جمله خبرگزاری فارس اعلام کرد:((حمله تعدادی از دراویش گنابادی به مسجد النبی بروجرد و پرتاب سنگ به این مسجد را دلیل شروع درگیری بوده است))همینطور توحیدی استاندار استان لرستان در شرح این واقعه گفت:((در پی حمله دراویش گنابادی به مسجد النبی، عده ای از مردم در مسجد تجمع کرده و خواستار برخورد با دراویش شده اند)) واقعیت ماجرا و افشای قضایا پشت پرده سعی ما بر این است تا با بررسی این اخبار بتوانیم به یک تحلیل جامع و عاقلانه از انگیزه های تخریب حسینه دراویش بروجرد برسیم. در اینجا دو سوال مطرح میشود که: ۱- ایا واقعا علت تخریب حسینیه بروجرد حمله به مسجد النبی توسط دراویش بوده است؟؟ ۲- آیااصلا دراویش امکانات و شرایط حمله به یک مسجد را در آن جو سنگین داشته اند؟؟ پاسخ سوال اول اگر ما باور کنیم که به علت حمله چند تا درویش با سنگ به یک مسجد یک دفعه خون مردم بجوش آمده و در عرض چند ساعت بریزند و حسینیه را آتش بزنند و بعد به طور تصادفی بلدوزرهای شهرداری هم بیایند و یک حسینیه را با خاک یکسان کنند خیلی ساده لوح هستیم.پس این قضیه از قبل برنامه ریزی شده بوده است چرا میگوییم برنامه ریزی شده بوده؟چون شواهد اینطور نشان میدهد که عده ای از مقدس نماها در شهر بروجرد که از سوی اداره اطلاعات و بسیج حمایت می شدند با دراویش و حسینه انها مشکل داشتند.از حدود یکسال پیش این گروه اقدامات خزنده خود را علیه دراویش بروجرد آغاز کردند :پخش اعلامیه در مراسم نماز جمعه و تظاهراتهای دولتی ٬ایجاد مزاحمت برای دراویش٬ جلوگیری از ورود دراویش به درون حسینیه خود٬ فحاشی و اوباش گری و تهدید و ارعاب از جمله اقداماتی است که این افراد برای کشاندن موضوع به درگیری و نزاع انجام دادند.و از طرفی چون این افراد ابزارهای قانونی برای مبارزه با دراویش نداشتند با این اقدامات سعی داشتند دراویش را وارد نزاع کنند و از این طریق آنها را اوباش و مزاحم جلوه داده و پای نیروهای امنیتی دولتی را به قضیه باز کرده تا بتوانند با دستاویزهای قانونی حسینیه را تعطیل کنند.اما دستوری که به دراویش از طرف دکتر تابنده قطب سلسله دراویش گنابادی داده شده بود پرهیز از هر گونه درگیری و دادن بهانه به دست معاندین بود و ایشان در سخنرانی خود گفته بود:((مرام ما هنوز هم دادن گل در برابر سنگ است))لذا با توجه به این دستور دراویش٬ هشیار بودند که مبادا به اوباش مقدس نما درگیر شوند و اتفاقا در این قضایا کاسه صبر معاندین را هم لبریز کرده بودند .بطوریکه به محض شروع هر گونه درگیری و مبارز طلبی سریعا با پلیس ۱۱۰ تماس میگرفتند و پلیس هم علیرغم میل باطنی مجبور بودند با اوباش با ظاهر بسیجی برخورد کنند .اگر چه هیچگاه هیچکدام از این افراد دستگیر نشدند اما نقشه معاندین با شکست مواجه میشد.در این اواخر مخالفان تصوف که بشتر وابسته به بسیج و حوزه بودند آخوندی را به نام مردانی را از قم وارد مسجد النبی کردند تا برای مخالفت با دراویش سخنرانی کند اما این اقدامات نتوانست دراویش را برای درگیری با اوباش تحریک کند.برای همین معاندین تصوف و عرفان عمر عاص وار نقشه ای دیگر کشیدند :آنها توسط افراد خودشان به مسجد النبی حمله کردند و با پرتاب چند سنگ شیشه های مسجد را شکستند و آنگاه فریاد وا اسلاما سر دادند که:دراویش به مسجد بی حرمتی کردند در صورتی که کارگردان تمام قضایا خودشان بودند.چیزی نگذشت که در عرض چند ساعت یک بسیج عمومی از نیروهای دولتی و شهردار ی و امام جمعه وحتی نیروهای امنیتی شهرهای اطراف به طرف حسینه دراویش حمله ور شدند.حال چگونه میتوان باور کرد که تمام این قضایا اتفاقی صورت بگیرد و برنامه ریزی نشده باشد.حتی اگر فرض کنیم که چند تا از دراویش به طرف یک مسجد سنگ پرتاب کرده باشند ایا حمله به حسینیه آنها و تخریب و اتش زدن ان اصلا ربطی به سنگ پرانی به مسجد دارد؟؟قانونا اگر افراد سنگ پران شناسایی شوند میباید به دادگاه صالحه معرفی شوند و در دادگاه جرمشان ثابت شود آنگاه در صورت اثبات جرم مجازاتی برای آن چند سنگ پران در نظر گرفته میشود.کدام عقل سلیم میپذیرد که قاضی و پلیس و بسیجی و طلبه و استاندار و امام جمعه بدون هماهنگی و برنامه قبلی به خاطر یک سنگ پرانی با هم یک جا جمع شوند و تصمیمی چنین خردمندانه! بگیرند که چون چند نفر مجهول الهویه به طرف مسجد النبی سنگ پرانی کردند باید یک حسینه تخریب شود و اعضای داخل آن کتک بخرند و از خود دفاع نکنند.خلاصه اینها تناقضاتی است که نشان میدهد قضیه سنگ پرانی به مسجد اصلا ربطی به تخریب حسینیه نداشته بلکه بهانه و دستاویزی بوده است و به طور قطع این قضیه از قبل طراحی شده بوده است.و قاضی و امام جمعه واستاندار و فرماندار و شهردار و پلیس وطلبه و بسیجی و پاسدار همگی با هم در قضیه همدست بوده اند. پاسخ سوال دوم در پاسخ سوال دوم که آیا دراویش امکانات و شرایط حمله به مسجد النبی را داشته اند؟؟ مسلم است که برای گروه دراویش که تعدادشان اندکتر و قدرت ظاهریشان کمتر از طرف مقابل است چنین ریسکی مثل آتش در انبار بنزین افکندن و یا دست در سوراخ زنبور کردن است.حال چگونه ممکن است کسی که میداند و برایش مسلم است در صورت هرگونه درگیری با طرف مقابل بهانه بدست دشمن میدهد و شرایط بسته شدن حسینه را فراهم میآورد دست به چنین اقدام خطرناکی بزند آن هم نه یک ریسک ساده بلکه یک ریسک بزرگ :سنگ پرانی به طرف یک مسجد
+ نوشته شده در سه شنبه 22 آبان1386ساعت   توسط صلح كل
|
مولانا آفتابی است تابان و فروغی است درخشان که هر کس جز خفاش صفتان بی بصیرت که دشمن آفتابند به عظمت و نور افشانی او معترف می باشند و می خواهند از اشعه کمال او بهره مند گردند و از خرمن فیض او توشه ای بردارند. مولانا مانند شعله های سوزانی که همه چیز را در خود فانی و نابود و تبدیل به خاکستر می کند با گفتار آتشین خود هر سالک راه راغ از خود بیخود و فانی نموده٬ محو در حقیقت مطلقه مینماید. مولانا از افتخارات خاک خراسان و زاده شهر بلخ است.جدش( شیخ حسین بن احمد ) و پدرش(بها الدین ولد) در مراتب علم و دانش و فضل و کمال و قدس و کمال کم نظیر بودند و در طریق سلوک نیز قدم میزده و از بزرگان طریقت بوده اند.البته چنین نابغه ای اختصاص به یک جا و یا به یک جامعه بشری ندارد بلکه اختصاص به جهان و عالم انسانیت و معنویت دارد .اما چون مولوی در بلخ که متعلق به خاک خراسان بوده متولد شده مزید اختصاصی به ایران و خراسان دارد و چون مدتی از عمر پر برکت خود را در ترکیه گذرانده و آرامگاه او در شهر قونیه قرار دارد از این رو این شهر نیز میتواند بر خود ببالد که چنین جسد پاکی را در خود جای داده است.۱ از خراسانم کشیدی تا بر یونانیان تا بر آمیزم بدیشان تا کنم خوش مذهبی
آری مولانا یک عارف و صوفی بزرگ است .صوفئی که اینک جهان در برابر عظمت والای معنویت او سر تعظیم فرود آوره است.نگاهش به ارزشهای انسانی آنچنان والاست که تمام بشریت را به صورت نوری واحد از جلوه جمال ایزدی میداند و با همه جهانیان ((صلح کل)) میکند: صلح کل کردیم با نوع بشر تو به ما بد میکن و نیکی نگر
حسن خلق٬ ژرف نگری ٬انسان دوستی و منش صوفیانه مولانا باعث شد تا در روز مرگش گبر و ترسا و مسلمان بر سوگش بگریند و آرامگاهش سالهای سال زیارتگه رندان جهان باشد. به راستی چرا مولانا اینک با سحر کلامش جهانی را شیفته خود ساخته است؟چرا امسال سال مولانا است؟چرا برای بزرگداشت این عارف و صوفی نامی در جهان اینقدر شور و هیجان بر پاست؟مگر در کلام مولانا چه چیزی نهفته است که در کلام دیگران نیست؟پاسخ این است :که در اقیانوس کلام مولانا یک گوهر دردانه نهفته است یک حقیقت جاودان ٬یک فرهنگ اصیل ٬یک ندای جهان شمول و به قول حافظ یک ((آن)) درون صدف کلامش جای گرفته: شاهد آن نیست که مویی و میانی دارد بنده طلعت آن باش که آنی دارد دلنشین شد سخنم تا تو قبولش کردی آری آری سخن عشق نشانی دارد و این ((آن)) ما را دیوانه وار به دنبال خود میکشد و با خود می برد .این ((آن)) همان حقیقت دین محمد(ص) است و نامش گنج ((عرفان و تصوف))است. نمیدانم وقتی آن فقیه(آقای نوری همدانی) گفت:((افرادي چون شيخ عطار، بايزيد بسطامي، معروف کرخي، شقيق بلخي، جنيد بغدادي، فضيل ابن اياز و مولانا جلال الدين محمد بلخي معروف به مولوي جزو هفتاد و دو فرقه صوفيه اند که همه راه باطل رفته اند و دشمنان اهل بيت هستند))هیچگاه به این موضوع اندیشید که یکسال بعداز این سخن چنین با شکوه از کسی که او وی را دشمن اهل بیت خوانده بود تجلیل شود؟این چگونه دشمن اهل بیتی است که تمام اسلام شناسان در برابر عظمت کلامش سر تعظیم فرود می آورند؟؟ و یا فقیه دیگر (آقای صافی گلپایگانی) که گفت:((همان اندازه كه برگزاري كنگره هايي مثل علامه بلاغي براي اسلام و جامعه اسلامي مفيد است برگزاري كنگره هايي مثل مولوي تاسف بار است. به همان میزان که از خدمات ارزشمند دولت، حمایت و تشکر می کنیم، برگزاری کنگره مولوی را نیز محکوم می نمائیم. براي مطرح شدن بعضي سخنان در اين کنگره، بايد از امام عصر، خجالت کشيد))آیا فکر میکرد همین رئیس جمهوری که کلامش را با (( الهم عجل لولیک الفرج)) آغاز میکند در باره مولوی صوفی چنین زبان به مدح و ستایش بگشاید.به راستی چرا احمدی نژاد از امام عصر خجالت نکشید؟؟که از یک صوفی تمجید و ستایش کرد.اما شاید هیچ یک از آقایان و حتی آقای رئیس جمهور متوجه نشدند که کارگردان این قضایا شخصی دیگر است.کسی که خورشید حقیقت را پشت ابر نگاه نمی دارد.کسی که اگر تمام جهانیان جمع شوند تا کسی را که او عزیز داشته خوار کنند نتوانند.آری مولانا یکی از بندگان صالح خداست و حقیقتی را با خود یدک میکشد که بس گران و سنگین است .آری حقیقت عرفان و تصوف چون خورشیدی تابنده می درخشد و این خورشید هرگز غروب نخواهد کرد...
+ نوشته شده در چهارشنبه 9 آبان1386ساعت   توسط صلح كل
|
|
|