تبليغاتX
صلح كل
      به فرقش کی اثر می کرد شمشیر

     گمانم ابن  ملجم   یا علی    گفت

ایام شهادت حضرت مولا علی(ع) یاد آور خاطره ای دردناک از تاریخ اسلام است.حضرت مولا در شمار اولین قربانیان ترور در تاریخ اسلام هستند.لذا شهادت آنحضرت جز تلخترین وقایع تاریخ اسلام به شمار میرود حتی تلختر از فاجعه عظیم عاشورای حسینی از این جهت که حضرت سید الشهدا اگر چه در نبردی نابرابر به شهادت رسیدند اما بالاخره رو در رو با دشمن جنگیدند لیکن حضرت علی(ع) در عین نا جوانمردی در محراب مسجد کوفه در حال نماز ترور شد.

آنحضرت را به جرات میتوان بزرگترین مصلح عالم بشریت٬عدالت گستر ترین حکمران گیتی وساده زیست ترین خلیفه مسلمین در شمار آورد.عجب دارم از دیو سیرتان دین فروش دنیا پرست که حکومت خود را با علی مقایسه میکنند.چرا که به قول مولانا از قیاسش خنده آمد خلق را٬نحوه حکومتداری  حضرت مولا در فرمانها و نامه هایش در کتاب نهج البلاغه کاملا بارز است.کسی که در شیوه حکومتی خود هیچگاه خود را قیم مردم نخواند.البته زبان در وصف آن یگانه گیتی قاصر است همچنانکه سعدی با اخلاص سرود:

                                     ما را چه زور و زهره که وصف علی کنیم

                                     جبار در  مناقب  او    گفته    هل      اتی

آنحضرت در نهج البلاغه در وصف عالم نمایان تفرقه افکن چنین میفرماید:

((سرزمینتان به آب نزدیک است و از آسمان دور ٬عقلهایتان سبک و افکارتان سفیهانه است.پس هدف خوبی برای تیر اندازانید و لقمه چربی برای مفتخواران و صیدی برای صیادان))

((کسی که مجهولاتی به هم بافته و به سرعت در میان مردم نادان پیش میرود در تاریکیهای فتنه و فساد به تندی قدم بر میدارد.منافع صلح و مسالمت را نمیپذیردانسان نماها او را عالم و دانشمند میخوانند ولی عالم نیست.))

((همانند بادهای تندی که گیاهان خشک را در هم می شکنداو نیز احادیث و روایات را در هم می ریزد تا به خیال خود از آنها نتیجه ای بدست آورد))

((به خدا سوگند!نه آنقدر مایه علمی دارد که در دعاوی مردم٬حق را از باطل جدا سازد و نه برای مقامی که به او تفویض شده اهلیت دارد٬باور نمیکندماورای آنچه انکار کرده دانشی وجود دارد و غیر از آنچه فهمیده نظر دیگری))

((اگر مطلبی بر او مبهم شد کتمان میکند زیرا او خود به جهالت خویش آگاه است.خونهایی که از داوری ستمکارانه اش ریخته شده صیحه میکشند ومیراثهایی که به نا حق به دیگران داده فریاد میزنندشکایت به خدا می برم از این گروه که د رجهل و نادانی زندگی میکنند.))

((در میان آنها متاعی کساد تر از قرآن نیست آگر آنرا آنچنان که بایدتلاوت کنند و متاعی نزد آنان رایج تر از آن نتوان یافت اگر آنرا تحریف سازنندو طبق دلخواهشان تفسیر کنند و درنظر آنان چیزی زشتتر از ((معروف)) و نیکوتر از ((منکر))وجود ندارد!))

ودر سحرگاهی که در سپیده دم آن ضربت خورد چنین فرمود:

((همان طور که نشسته بودم خواب چشمانم را فرا گرفت٬رسول خدا را در خواب دیدم و عرض کردم چقدر کار شکنیها  و لجاجت و دشمنیها را که از امتت دیدم!فرمود:آنها را نفرین کن گفتم:خدا بهتر از آنان را به من بدهد و به جای من شخص بدی را بر آنها مسلط نماید))

در این شبهای عزیز از کلیه برادران و خواهران التماس دعا دارم که دعای گوشه نشینان بلا بگرداند.امیدوارم خداوند به حق ولایت علی مرتضی ما را توفیق درک معنوی شبهای قدر عنایت فرماید و معاندین شیعیان خاص علی را خوار و زبو ن و رسوا فرماید.((آمین))

                       حافظ اگر قدم زنی در ره خاندان به صدق

               بدرقه رهت  بود  همت    شحنه    نجف

 

+ نوشته شده در  شنبه 22 مهر1385ساعت   توسط صلح كل  | 

هفته اول ماه رمضان(6 رمضان) مصادف بود با دهمین سال  رحلت حضرت آقای حاج علی تابنده(محبوبعلیشاه)رحمت اله علیه،شخصیتی که در دوران کوتاه قطبیت خود چون نگینی تابنده در عرصه عرفان و تصوف درخشید.خصوصیات بارز اخلاقی  ایشان حتی در برخورد با معاندین با عرفان و تصوف بسیار برجسته بود لذا حضرتش به معنای واقعی مصداق کلمه محبوب بود.آنچه میخوانیم مختصری از زندگینامه ایشان است:

 

زندگینامه حضرت آقای حاج علی تابنده(محبوبعلیشاه)طاب ثراه

 

حضرت محبوبعلیشاه در 24 دی ماه1324 در تهران متولد گردید.ایشان دوران کودکی را در تهران و بیدخت گناباد گذرانده و مقدمات علوم را در آنجا فرا گرفتند.پس برای ادامه تحصیل به تهران رفتند.تحصیلات متوسطه را در رشته ادبی در مدرسه دار الفنون تهران به پایان برده و در خرداد ماه 1342 خورشیدی فارغ التحصیل گردید در تمام مدت تحصیل تحت مراقبت والد بزرگوار خود ،جناب رضاعلیشاه ثانی بودند و در تمام این ایام به مرور درد طلب الهی و راه یابی به طریق حقیقت در جانشان افزون میگشت تا اینکه در اول شهریور ماه 1343 خورشیدی((15 ربیع الثانی1384 قمری))مقارن تولد جناب نور علیشاه ثانی به دست جناب صالحعلیشاه و به دلالت والد مکرم خود و جناب آقای جذبی مشرف به فقر و ایمان شدند.

ایشان تحصیلات دانشگاهی را در دانشگاه مشهد و دانشکده ادبیات دانشگاه تهران به پایان برده و در تیر ماه 1348 خورشیدی موفق به اخذ درجه لیسانس در رشته زبان و ادبیات فارسی گردید.در همین ایام در 

دبیرستانهای تهران تدریس می نمودند.سپس در سال 1351 خورشیدی به استخدام شرکت نفت در آمدند و تا سال 1368 که به دلایل قبول مسولیتهای فقری به درخواست خود بازنشسته شدند در همان جا اشتغال به کار داشتند.

 همینطور به دستور والد مکرم خود جناب رضا علی شاه ثانی،مامور به تحصیلات دینی و اخذ دستورات سیر و سلوک نزد جناب آقای جذبی شدند.به طور منظم از سال 1358 تا زمان رحلت جناب جذبی یعنی سال 1364 این مهم ادامه یافت.تا اینکه بر اثر مجاهدات در 28 خرداد 1360 خورشیدی موفق به اخذ اجازه اقامه نماز جماعت از جناب رضاعلیشاه شدند.پس از 4 سال و طی مراحل سلوک در سال 1364 در شب قدر(20 خرداد ماه 1364)فرمان دستگیری و راهنمایی جویندگان راه برای ایشان با لقب طریقتی ((محبوبعلی))از طرف جناب رضا علیشاه برای ایشان صادر شد.

جناب محبوبعلیشاه از سال 1358 که والد بزرگوارشان در تهران ساکن گردیدند از حضور ایشان کسب فیض نموده و موسی وار از خضر وقت درس عشق می آموختند.جناب رضا علی شاه چندی مترصد بودند تا فرمان جانشینی در طریقت را برای ایشان مرقوم نمایند و حتی در نامه ای به جناب جذبی به این امر اشاره کرده بودند تا اینکه در چند رویا حضرت صالحعلیشاه ایشان را مامور به این کار کرده بودند و بلاخره در عید غدیر (2 شهریور 1365خورشیدی)فرمان حضرت محبوبعلیشاه را مرقوم نمودند و به تناسب چند بار دیگر در زمانهای مختلف بر آن تاکید فرموده بودند.

هنگامی که جناب رضاعلیشاه در 18 شیریور 1371 خورشیدی رحلت نمودند ایشاه بنا بر نص صریح و با قلبی اندوهگین بر مسند ارشاد سلسه نعمت الهی گنابادی نشسته و به تکلیف فقری خود عمل نمودند.با اینکه ایام ارشادشان بسیار کوتاه و اندکی کمتر از 4 سال بود اما در این مدت کوتاه محبوب دلهای بسیاری از دوست و بیگانه شده بودند.آنچنان دل در گرو دلدار داشت و بی صبرانه منتظر بود که به وصال برسد که بارها به نزدیکان گفته بودند که ایام من کوتاه است.و از این جهت خود را به نور علی شاه ثانی تشبیه می فرمود(جناب نورعلی شاه ثانی جد حضرت محبوبعلیشاه را معاندین عرفان و تصوف با زهر مسموم نمودند و به شهادت رساندند لذا اشاره جناب محبوبعلیشاه به نزدیکان در مورد مقایسه خود با جد امجدشان قابل تامل است).

ایشان با توجه به مدت کمی که بر مسند ارشاد بودند و با وجود وقت اندک به مطالعه و تحقیق اهمیت خاصی میدادند که حاصل آن آثار ارزشمندی از جمله:

:1-کتاب وزین و ارزشمند خورشید تابنده در شرح احوال حضرت رضا علیشاه ثانی والد مکرمشان با مقدمه ای راجع به عرفان و تصوف

2-رساله حضور قلب

3-رساله ظهور العشق الاعلی در حالات حضرت سید الشهدا

4 -رساله جبر و تفویض

آنحضرت که دوران حیات ظاهری خود را کوتاه میدیدند و بر علو مراتب ظاهری و باطنی جناب حاج دکتر نور علی تابنده واقف بودند در 18 شهریور 1371 خورشیدی اجازه اقامه نماز در مجالس فقری و در 15 مهر 1371 اجازه ارشاد و دستگیری با لقب ((مجذوبعلی)) به ایشان تفویض نمودند و در نهایت در تاریخ 22 ربیع الثانی سال 1413 قمری(28 مهر 1371 شمسی)به اشاره الهیه جناب دکتر نور علی تابنده را به وصایت معنوی و جانشینی خود با لقب ((مجذوبعلی شاه)) تعیین کردند و در فرمان مربوطه متذکر شدند که ایشان مراتب فقر و فنا را طی نموده و صدر صافی و قلب وافی یافته اند.

در زمستان 1375 به تقاضای مکرر فقرای خارج از کشور به کشور آلمان مسافرت کردند که این سفر سه هفته به طول انجامید و در ان سفر در جلسات اخرین دیدار با فقرا به طرز عجیبی خدا حافظی کرده بودند.خداحافظی برای یک سفر ابدی،در تهران نیز درآخرین صبح جمعه قبل از ماه مبارک رمضان خطاب به فقرا فرموده بودند:این آخرین جمعه ای است که من به حسینیه می آیم.که مراد از آن رحلت قریب الوقوع خویش بود.چند هفته قبل از رحلت نیز 6 تلگراف را برای مشایخ سلسله مرقوم فرموده و در داخل دو پاکت در بسته و مهر کرده با امتنت نزد یکی از فقرا به امانت گذارده بودند تا پس از رحلتشان مخابره گردد.در این تلگرافها خبر رحلت از عالم فانی داده بودند و جانشین خود را جناب دکتر نور علی تابنده ((مجذوبعلیشاه))معرفی کرده بودند.

سرانجام در صبح روز پنجشنبه 27 دیماه 1375 شمسی مطابق با 6 رمضان1417قمری بر اثر ایست قلبی روح مقدسش به وصال محبوب رسید و فردای آن روز در مراسم با شکوهی در مزار سلطانی بیدخت به خاک سپرده شدند.

 

شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت         روی مه پیکر او سیر ندیدیم و برفت

 

 گویی از صحبت ما نیک به تنگ آمده بود      بار بربست و بگردش نرسیدیم و برفت

 

همچو حافظ همه شب ناله و زاری کردیم      کای دریغا به وداعش نرسیدیم و برفت

 

***    برگرفته از کتاب ظهور العشق الاعلی

+ نوشته شده در  دوشنبه 17 مهر1385ساعت   توسط صلح كل  |