تبليغاتX
صلح كل

علما وتصوف

 

بعد از عزل کیوان قزوینی از مقام شیخیت در سلسله گنابادی او نامه هایی به فقهای زمان خودش نوشت تا آنها را با خود در دشمنی و عناد با تصوف به خصوص سلسله گنابادی همراه سازد اما علمای وقت به او اعتنا نکردند و لذا کیوان در کتاب بهین سخن صفحه ۲۶۴ از فقها گلایه میکند که:((همراه نشدن فقها با من به ضرر خودشان شد که میتوانستند از اشتهار ترک من تصوف را فایده ها برند برای دفع صوفیه))

اینجا برای هر خواننده ای این سوال پیش می آید که چرا ؟؟ چرا علمای وقت با کیوان قزوینی همراه نشدند تا به وسیله او بتوانند ضربه ای مهلک بر تصوف وارد سازنند؟در زمان کیوان قزوینی نام علمای بزرگی چون حضرت آیت اله بروجردی - ایت اله سید ابوالحسن اصفهانی و ایت اله شیخ عبد الکریم یزدی میدرخشد چرا این حضرات به کیوان قزوینی جواب مثبت ندادند؟با اندکی تامل به این نتیجه میرسیم  که در اصل بین علمای واقعی (نه عالم نمایان) و اهل تصوف و عرفان(نه صوفی نمایان)هیچگاه اختلاف وجود ندارد. بلکه همواره نشانی از ارادت و دوستی بین این دو گروه وجود دارد.چرا که علما مرجع خلق اله در شریعت مقدس اسلام و عرفا مرجع خلق اله در طریقت هستند.بنابراین بین دانایان علما و دانایان عرفا و صوفیه حقیقی هیچگاه اختلاف بوجود نمیآید.

راه دور نمیرویم در همین ۲۰ سال گذشته ما شاهد به حکومت رسیدن یکی از روحانیون طراز اول در تاریخ ایران بودیم.امام خمینی(ره)کسی بود که به عنوان یک رهبر مذهبی در راس حکومت ایران قرار گرفت.اما هیچگاه ما شاهد نبودیم که ایشان با صوفیان سلسله گنابادی مخالفت کنند و یا بر علیه ایشان اقدامی بکننددر حالی که تمام ابزارهای لازم را در اختیار داشتند.حتی امام خمینی در آثارشان از بزرگان سلسله نعمت الهی گنابادی تمجید کرده اند.و این در حالی است که ایشان انسان صریح اللهجه ای بودند در زمان ایشان فرقه حجتیه که عقاید انحرافی راجع به مهدویت داشتند به سرعت توسط ایشان طرد شدند و از فعالیت آنها جلوگیری شد.اما در مورد دراویش گنابادی از دیدگاه امام خمینی انحرافی وجود نداشت .و گر نه ایشان حتما تذکر میدادند و وارد عمل میشدند.اما در زمان ایشان دراویش گنابادی تحت حمایت دولت جمهوری اسلامی از آزادی  کامل در انجام مراسم خود برخوردار بودند و شخص امام هم از دوستداران عرفان و تصوف بودند.

در بسیاری از آثار امام خمینی ما شاهد ارادت ایشان به بزرگان تصوف و عرفان مانند شیخ بهایی-محی الدین عربی-سلطان علیشاه گنابادی-خواجه عبد اله انصاری-ملا عبد الرزاق کاشانی-مولانا - سهروردی و... هستیم.بنابراین هیچ دلیلی برای مخالفت ایشان با عرفان و تصوف راستین اسلامی وجود ندارد.حتی اسلاف  امام خمینی هم تصوف حقیقی را که عین تشیع میباشد تایید میکنند در آثار بزرگانی چون علامه مجلسی-شیخ بهایی-علامه حلی-سید حیدر آملی و...که نظرات آنها در همین وبلاگ بررسی شده است. تصوف حقیقی عین تشیع معرفی گشته است لیکن در طول تاریخ همواره مخالفتهایی هم با تصوف وجود داشته است که منشا تمام آنها عالم نمایانی بودند که همواره مروجین خرافات و قشری گری بودند.این عالم نمایان همیشه بزرگترین ضربات را بر پیکر مذهب تشیع وارد ساخته اند.امام جعفر صادق (ع) از این عالم نمایان به تلخی یاد میکند:((قطع ظهری اثنان عالم متهتک و جاهل متنسک هذا یصد الناس بتهتکه و هذا  یصد الناس عن نسکه  بجهله ))(بحار الانوار) دو دسته کمر مرا  شکستند عالم فاسد و بی بند و بار و جاهل مقدس مآب اولی با فساد و پرده دری مردم را از خودش باز میدارد و دومی با جهالت خودش آنان را از عبادت  گریزان میسازد .

جالب است بدانید حضرت سید الشهدا امام حسین (ع)با فتوی یکی از همین علمای فاسد به نام شریح قاضی به شهادت رسیدند. شیخ شهاب الدین سهروردی (شیخ اشراق)با فتوی همین عالم نمایان شهید شد.همینطور عین القضات همدانی-شهید اول(صاحب لمعه)-شهید ثانی(صاحب شرح لمعه)مجد الدین بغدادی-هم همینطور با فتاوی ساختگی عالم نمایان شهید شدند.

ملا صدرا هم توسط همین قشریون متهم به ارتداد شد به کهک قم تبعید گردید.و اگر شیخ بهایی واسطه نمیشد سرنوشت او هم مثل عین القضات و سهروردی بود.متاسفانه این عالم نمایان و افراد متعصب و مقدس مآب لطمات بسیاری بر دین خدا وارد ساختند و فجایع بسیاری به نام دین و مذهب آفریدند.همین افراد اکنون به دشمنی با عرفان و تصوف پرداخته اند و با عوام فریبی قصد دارند افراد متعصب را به دور خود جمع کرده وایجاد تفرقه در بین امت اسلامی نمایند.در حالی که در شرایط حساس امروزی اتحاد شیعیان وحتی شیعه و سنی امری لازم و ضروری است متاسفانه این نادانان با دامن زدن به اختلافات فرقه ای قصد نابودی مذهب تشیع را دارند.

در حالی که عقاید و آرا دراویش سلسله نعمت الهی گنابادی عین مذهب حقه تشیع و برگرفته از تعالیم ائمه اطهار(علیهم السلام)است.این عالم نمایان با بهانه جویی و تعصب وکینه توزی با شعار: ((صوفیه را باید قلع و قمع کرد))قصد ایجاد ناآرامی وتشنج در جامعه اسلامی ایران را دارند.

نتیجه سخن:بین علمای حقیقی و عرفا و متصوفه حقیقی هیچگاه اختلاف وجود ندارد.بلکه علما به عنوان مرجع شریعت مقدس اسلام و عرفا به عنوان مرجع طریقت همواره در کنار هم و با نهایت احترام با هم رفتار  کرده ومیکنند.در طول تاریخ اسلام بزرگترین فجایع به نام دین و توسط عالم نمایان نادان و دین فروشان به بار نشسته است.که آزار و اذیت و تکفیر علما و فلاسفه ومتصوفه گوشه ای از آن است که در مطالب بالا به آن اشاره شده است.امیدواریم در در آینده شاهد اتحاد و برادری مسلمانان از شیعه و سنی بلکه اتحاد و یگانگی کل ایرانیان بدون اختلافات دینی و مذهبی باشیم.چرا که تمام موجودات عالم با جهان بینی خاص خود در مسیر سیر وسلوک الهی گام بر میدارند :

 

           که یکی هست و هیچ نیست جز او                 وحده   لا  اله  الا   هو 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل  | 

تناقض و تشتت آرا در آثار کیوان قزوینی

 

آثاری که کیوان قزوینی در رد تصوف نوشت عبارتند از سه کتاب راز گشا-بهین سخن و استوار نامه که اتفاقا این سه کتاب مورد توجه قرار نگرفت.فقط عده معدودی از معاندین متعصب به این کتب توجه نشان دادند.حتی مریدان کیوان که توسط او به فقر و درویشی وارد شده بودند هم از کیوان طرفداری نکردند.که این نشان میدهد دعاوی کیوان با حقیقت منافات داشته است و گرنه بايد افراد بسياري به او توجه نشان ميدادند.همچنین علما و فقهای آنزمان نیز به کیوان توجه نکردند که کیوان از آنها در کتاب بهین سخن گلایه میکند که قبلا به آن اشاره کرده ایم. شخصیت کیوان طوری شده بود که مایل بود به هر طریقی به عرفان و تصوف ضربه وارد کند و دلیل آن هم این بود که وی انتظار داشت در این سلسله به مقام قطبیت برسد و حداقل جانشین جناب نور علی شاه باشد اما چون به جاه و مقامی که میخواست نرسید راه عناد پیش گرفت.مساله قطبیت برای کیوان قزوینی  یک عقده روانی تبدیل شد بطوریکه در هر سه کتابش چندین مرتبه خود را قطب نامیده و این نشان میدهد چقدر کیوان به دنبال کسب جاه ومقام بوده و از اینکه به او مقام قطبیت داده نشده است چقدر سر خورده و ملول بوده است.گر چه هیچگاه کیوان به مقام قطبیت در سلسله گنابادی نرسید اما سودای آن را مدام در سر داشت و هنگامی که از این مساله ناامید شد راه عناد و کینه توزی پیش گرفت.تخیل قطبیت  تا پایان عمر با او بود و در آثارش هم مشهود است:

در صفحه ۱۷۰ کتاب راز گشا مینویسد:((من آنوقت که آلوده به گناه وقیحانه قطبیت بودم انصاف میدادم که قابل این مسند نیستم))در صفحه ۱۷۱ همان کتاب میگوید:(( اگر ملا سلطان خود را نمیباخت و پسر معلوم الحال  خود را نایب خود نمی ساخت))یا در صفحه ۳۳۳ کتاب استوار مینویسد:(( پس از انزوا انداختم خرقه قطبیت را از دوش با همت افاضل عصر))و در صفحه ۵۳۷ کتاب استوار مینویسد:((زیرا هیچ قطب مطلع از اسراری توبه از قطبیت ننموده مانند این ناچیز))

این نوشته های کیوان نشان از علاقه اش به قطبیت میدهد و لذا پس از وفات جناب نورعلیشاه وجانشینی جناب صالحعلیشاه در مقام قطب سلسله کیوان امیدش را برای قطب شدن از دست داد پس شروع به عناد و لجاجت کردو بعضا مسایل جدیدی از قول خود به دستورات درویشی اضافه میکرد که اجازه این کار را نداشت.یا نسبت به جناب آقای حایری که شیخ متقدم بر ایشان بود بد گویی و حسادت میکرد تا اینکه پس نصایح بسیار (از طرف جناب صالحعلیشاه)که مفید واقع نشد سرانجام در سال ۱۳۴۵ قمری از مقام شیخیت سلسلسه خلع گردید(نامه خلع کیوان در کتاب نابغه علم و عرفان موجود است).پس از خلع از این مقام کیوان دیگر راه عنادعلنی پیش گرفت و کتابهایی در رد صوفیه نوشت و از خود داستانها ساخت و نسبتهای ناروا  و دروغ به بزرگان سلسله داد. حتی شخص حاج ملا سلطان که خود کیوان کتاب شهیدیه را در کمال ارادت به ایشان نوشت نیز از تهمتهای کیوان در امان نماند.در این مورد کیوان سمیعی که از ارادتمندان کیوان قزوینی و مرید او بود در کتاب دو رساله خوددر صفحه ۱۳۵ در مورد بی انصافی کیوان در مورد سلسله گنابادی میگوید:(اگر در طرفداری از مرحوم کیوان متعصب نباشیم باید بگوییم با همه وسعت فکر و شرح صدری که داشت در خصومت با فرقه گنابادی که در اواخر عمر شغل شاغل او شده بود گاه از جاده انصاف خارج میشد)) 

مورد دیگری که در آثار کیوان قزوینی مشهود است تناقض گوییها و پریشان گوییهای اوست.گر چه کیوان در آثارش به دشمنی با صوفیه میپردازد اما در برخی جاها انگار این قضیه را فراموش میکند و دوباره به گذشته بر میگردد و از تصوف و طریقه ای قبلا در ان گام میزده تعریف و تمجید میکند مثلا در صفحه ۴۷۸ کتاب استوار میگوید:((و از این جهت آیین تصوف پر مغز تر و پر معنی تر و حالات خوش آور تر است از هر آیینی افسوس که مدعیان باطل این مقدس آیین را چنان آلوده کردند که بی نظمتر و بی اساس تر و پر اختلاف تر از هر آیینی شده و صحت سلب پیدا کرده))این جمله نشان میدهد که کیوان قزوینی اقرار دارد که آیین تصوف در اصل عالی است و از هر آیینی پر مغز تر است پس عمده عناد وی با اشخاص است که علت آن  محرومیت  از کسب مقام و ریاست بوده است.

نتیجه سخن: با توجه به آنچه گفته شد واضح است که آثاری را که کیوان قزوینی در رد تصوف و سلسله نعمت الهی گنابادی نوشته به علت محرومیت از کسب جاه و مقام بوده است.لذا او نمیتواند نویسنده منصفی باشد برای همین استناد به آثار کیوان قزوینی برای رد آرا و عقاید سلسله گنابادی فاقد ارزش واعتبار علمی است.

    خوش بو گر محک تجربه آید به میان           تا سیه روی شود آنکه در او غش باشد

 علاقه مندان به تحقیق بیشتر میتوانند به دو کتاب:(( جوابیه ))از آقای شیخ اسد اله ایزد گشسب و ((گشایش راز))از آقای ابوالحسن پریشان زاده که پاسخ به سه کتاب کیوان قزوینی است مراجعه نمایند.

البته خواندن کتب کیوان قزوینی قبل از خوانندن کتب فوق میتواند شما را در قضاوت منصفانه یاری نماید.

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل  | 

کیوان قزوینی کیست؟

یکی از شخصیتهایی که در این روزها بسیار مورد توجه معاندین با سلسسه نعمت الهی گنابادی قرار گرفته عباسعلی کیوان قزوینی است.لذا لازم است اول به خوانندگان محترم که به قصد تحقیق و بدون تعصب و غرض ورزی این مطالب را میخوانند کیوان قزوینی را معرفی کنیم.

عباسعلی کیوان قزوینی از وعاظ معروف و شخص دانشمندی بود که چندی در عتبات عالیات مشغول تحصیل بودو سپس در بیدخت خدمت جناب حاج ملا سلطان گنابادی(سلطانعلیشاه) رسید و مدتها از محضر درس ایشان استفاده مینمودو بر حسب امر جناب ملا سلطان در بیدخت منبر میرفت و وعظ مینمود.و ارادت بسیار به حاج ملا سلطان داشت.بعد از رحلت حاج ملا سلطان کیوان قزوینی کتاب شهیدیه را در نهایت ارادت به حاج ملا سلطان نوشت که در شرح وقایع شهادت حاج ملا سلطان وزندگانی و حالات و کرامات آنجناب میباشد.بعد از رحلت جناب سلطانعلیشاه کیوان قزوینی در سال ۱۳۲۸ قمری از طرف جناب نور علیشاه (جانشین حاج ملا سلطان)به عنوان شیخ سلسله و با لقب منصور علی معرفی گردید و در صورت اجازه شیخیت او مرقوم شده که باید نسبت به مشایخ متقدم آقایان شیخ عبداله حایری و شیخ محسن سروستانی رعایت احترام و کسوت بنماید.اما کیوان قزوینی به این توصیه عمل نمینمودو حتی در اواخر اظهار کینه و عناد با آقای شیخ عبداله حایری مینمود و حتی علنا از ایشان بد گویی مینمود. لذا پس از رحلت جناب نور علیشاه مدتی هم در زمان جناب صالحعلیشاه(جانشین جناب نور علیشاه)بر شیخیت خود باقی بود تا اینکه بعد از چندی رو به مادیت پرستی و حب دنیا آورد و در دعوتهای خود مقاصد دنیوی و مادی را ابراز مینمود و همچنین نصیحتهای جناب صالحعلیشاه هم در وی موثر نیفتاد تا اینکه در سال ۱۳۴۵ قمری از مقام و منصب خود خلع گردید.

از آن پس کیوان قزوینی روش مخالفت و دشمنی پیش گرفت و کتابهایی در رد صوفیه نوشت و نسبتهای دروغ حتی آن چیزهایی که خودش بجا آورده بود و از آنرو مورد ملامت واقع شده بودبه بزرگان سلسله نسبت داد.لذا در کل آثار کیوان قزوینی به وضوح پریشان گویی و تشتت آرا به چشم میخورد.بطوریکه خواننده به وضوح از مطالب کتابهای او به قصد وغرض کیوان پی میبرد.پریشان گوییهای کیوان قزوینی آنقدر در آثارش واضح است که خواننده به آسانی به وجود عقده های روانی در وی که بر اثر عزل از مقام و منصبش به وجود آمده است پی میبرد.حتی در جایی بعد از آنکه کیوان قزوینی به قول خودش از تصوف و درویشی توبه میکند  ادعای قطبیت میکند .که نشان میدهد چقدر به دنبال جاه ومقام بوده و چقدر از اینکه از مقامش خلع گردیده ناراحت و پریشان بوده است.لذا برای گرفتن انتقام از نسبت دادن هیچ دروغی به بزرگان سلسله دریغ نورزیده است.اما تنها کسانی سخنان و آثار کیوان قزوینی را پسندیدند که اهل غرض ورزی و عناد کورکورانه بودند.لذا بعد اعلام مخالفت  کیوان قزوینی با تصوف جز عده معدودی از اهل تعصب و قشریون با او همراهی نکردند و حتی کیوان نامه ها به مراجع و فقها نوشت تا آنها را با خود همراه سازد اما هیچیک از آنها با او اعتنا نکردند که در این مورد کیوان قزوینی در کتاب بهین سخن خود از فقها گلایه میکند:((همراه نشدن فقها با من به ضرر خودشان شد که مینوانستند از اشتهار ترک من تصوف را فایده ها برند برای دفع صوفیه))(بهین سخن صفحه ۲۶۴)

این کلام کیوان قزوینی جای تفکر بسیار برای معاندین با عرفان وتصوف دارد.چرا علما و فقهاي آن زمان با كيوان قزويني همراه نشدند؟و نکته اصلی هم در همین سوال نهفته شده است(ادامه دارد)

 

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل  | 

حافظا علم و ادب ورز که در مجلس شاه

هر که را نیست ادب لایق صحبت نبود

سخنی با برادران و خواهران ایمانی

بنده خود را کمتر میدانم که بخواهم نکاتی را متذکر شوم.اما متاسفانه هنگامی که به قسمت نظرات در وبلاگهای مخالف عرفان و تصوف وارد میشویم و حتی در وبلاگ خودمان شاهد درگیری لفظی بین برخی فقرا و معاندین با عرفان و تصوف هستیم .این درگیری گاهی به هتاکی و توهین میانجامد که بسیار ناپسند است.البته مطالب مخالفین گاهی چنان  دور از حقیقت است که فرد را آشفته میسازد و حتی در بسیاری از آنها که من مشاهده کرده ام همراه با مسخرگی و توهین علنی به بزرگان سلسله نعمت الهی گنابادی است.در دو وبلاگ از وبلاگهای مخالف که بنده مشاهده کرده ام فرد مخالف برای ارایه مطالب به خوانندگانش چون مطالب مستدل و منطقی ندارد رو به مسخرگی و توهین و هتاکی آورده است و از شکلکهای یاهو مسنجر برای مسخره کردن بزرگان ما استفاده کرده است که این نشانه استیصال و درماندگی آنها  و نشان دهنده شخصیت این افراد است و این برای ما نشانه خوبی است که با جدیت به کار خود ادامه دهیم.

در وبلاگی که جمعه ۱۵/۲/۸۴به نام انتی صوفی به راه افتاده از رکیک ترین الفاظ برای توهین به بزرگان ما استفاده شده است.که این نشان دهنده شخصیت نویسنده آن است .خوب حالا فردی که به عنوان محقق به این وبلاگها سر میزند خیلی راحت هویت اینگونه افراد برایش معلوم میشود.اما سوالی که مطرح است اینستکه تکلیف ما فقرای سلسله نعمت الهی در برابر این افراد معلوم الحال که میخواهند با غوغا سالاری و توهین حرف خود را به کرسی بنشانند چیست؟

اگر ما هم در برابر توهینهای آنها زبان به توهین بگشاییم با آنها فرق نداریم.چون تو با بد بد کنی پس فرق چیست؟بنابراین دوستان!اگر ما در کارمان یک وحدت رویه را دنبال کنیم نتیجه آن قطعا مثبت خواهد بود.پیش گرفتن رویه توهین و درگیری لفظی چه در نظرات و چه در مطالب وبلاگ اصلا پسندیده نیست و با روح عرفان و درویشی و تصوف تناقض دارد.مناظره با افرادی که ما فقرا را کافر و نجس و ضاله میدانند هیچ ثمری ندارد.مگر در جایی که با رعایت صحت و عقلانیت در کلام شخص سومی که بی غرض این نظرات را میخواند آگاه شود.

هنگامی که لینک ما در مورد عشریه(مقاله دکتر بید آباد و آقای هرسینی) که یک مطلب جامع است فیلتر میشود این نشان میدهد که دشمنان چگونه از اینکه مبادا کسی این مطالب را بخواند  و به حقیقت پی ببرد میترسند.لذا سعی دارند ما را درگیر مطالب حاشیه ای کنند و از این آب گل آلود جریان را به نفع خود تمام کنند.بنابراین امیدوارم با سعه صدر و عقلانیت وزیرکی  فقرا این توطئه هم خنثی گردد. که البته ریاضتی سخت برای ماست و نوعی مبارزه با نفس است.خوشبختانه اقیانوس عرفان و تصوف اسلامی که بر گرفته از تعالیم پیامبر (ص)وائمه اثنی عشر سلام اله علیهم است .مملو از مطالب نغز است که میتواند برای خوانندگان مفید واقع شود.کار ما وفا کردن ملامت کشیدن و خوش بودن است چرا که در طریقت ما کافریست رنجیدن

امیدوارم کلیه دوستان و برادران عزیز ما را از نظرات خود محروم نگردانند و ان شائ اله به یک وحدت رویه در این امر مهم برسیم:((ولنبونکم بشی من الخوف و الجوع و نقص من الاموال و الانفس و الثمرات و بشر الصابرین))آهن در کوره ضربات پتک را تحمل میکندو محکمتر میشود ذراتی که تحمل نمیکنند و از قطعه آهن جدا میشوند اصالت وجودی خود را از دست میدهند ضربات پتک اهن را محکمتر میکند ولی کلوخ را میپاشاند

   

+ نوشته شده در  جمعه 15 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل  | 

عشریه

در مورد موضوع عشریه برخی افراد ایجاد شبهه نموده که پرداخت عشر درآمد بدعتی است که بزرگان سلسله نعمت الهی گنابادی در مذهب تشیع وارد نموده اند.و آنرا در مقابل نص صریح قرآن :((واعلموا انما غنمتم من شی فان لله خمسه و للرسول و لذی القربی و... سوره انفال آیه ۴۱))قرار داده اند

پاسخ:موضوع عشریه اولا حکم شرعی نیست و جنبه تشریع ندارد که بخواهد در مقابل نص قرآن قرار گیرد.و بیشتر جهت تسهیل محاسبه توصیه گردیده است.و جناب سلطانعلیشاه هم در یکی از مراسلات خود مرقوم فرموده اند:((در باب خمس آل رسول از فاضل موونه باید خمس اخراج شود و اگر از آنچه بدست آید-یوما فیوم- بیک عشر بیرون شود ان شاء اله مقبول خواهد بود))که از این عبارت معلوم میشود که منظور آسانی در حساب است چون ابتدا حکم خمس را که از فاضل موونه است ذکر فرموده و بعدا عشر را از تمام درآمد  قبل از فاضل موونه ذکر نموده اند که حساب آسان باشد.

البته قضیه پرداخت مالیه مسلمین  بصورت عشریه چیز جدیدی نیست  که به تازگی مطرح شده باشد.بلکه قدمتی تاریخی دارد که جهت تسهیل در حساب معمول و مرسوم بوده است.لذا افرادی که مطالعات کافی ندارند و فقط و فقط قصد ایجاد شبهه و عناد با تصوف و به خصوص عناد و دشمنی کور کورانه با سلسله تعمت الهی گنابادی  را دارند بدون مطالعه و جهت عوام فریبی اقدام به شایعه پراکنی میکنند.در این خصوص مقاله مشروحی از یکی از دوستان(محقق) به صلح کل ارسال شده که در آن تحقیقی جامع راجع به عشریه صورت گرفته  که نشان میدهد استفاده از عشریه به عنوان تسهیل در حساب حتی در زمانهای دور مورد استفاده بوده است.در این مقاله حتی ریشه های عشریه درقرآن مجید هم مورد بررسی قرار گرفته است.با تشکر فراوان از اساتید محترم آقایان دکتر بیژن بید آباد و عبد الرضا هرسینی که تالیف این مقاله مستند و مشروح به همت آنان صورت گرفته لذا به علت مفصل بودن مقاله لینک آن ذیلا در اختیار علاقه مندان قرار میگیرد:

  عشریه در مالیه اسلام

                  دکتر بیژن بید آباد-عبدالرضا هرسینی

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل  | 

امام خمینی (ره)-علامه طباطبایی و تصوف

مطالب زیر از متن مصاحبه جناب آقای دکتر شهرام پازوکی با روزنامه شرق انتخاب شده که در آن به دو جمله از امام خمینی(ره)و علامه طباطبایی در مورد تصوف اشاره گردیده است:

 استناد مى كنم به يك جمله از علامه طباطبايى. تصور مى كنم ايشان به عنوان متفكرترين رجال علمى حوزه دوره اخير، كلامشان براى بسيارى از آقايان مدرسين و علما كه شاگردان ايشان بودند و مى شناختند بايد به نحوى حجت باشد. لااقل براى ما كه دانشگاهى هستيم، به عنوان متفكر، كلام ايشان هميشه مورد توجه و تحقيق بوده. اين كلام مكتوب است و سعى مى كنم خلاصه بگويم. هم مرحوم آيت الله حسينى تهرانى و هم مرحوم علامه  شعرانى و كسان ديگر نقل مى كنند حضرت استاد علامه طباطبايى قدس الله نفسه فرمود «اين مشروطيت و آزادى و غرب گرايى و بى دينى و لاابالى گرى كه از جانب كفار براى ما سوغات آمده است اين ثمره را داشت كه ديگر درويش كشى منسوخ شد و گفتار عرفانى و توحيدى آزادى نسبى يافته است. وگرنه شما مى بينيد كه امروز هم همان اتهامات و قتل و غارت ها و به دار آويختن براى سالكين راه خدا بود.» اين نقل قول مستقيم بود. من تصور نمى كنم كه بهتر از اين نقل قول چيزى بتواند وضعيت پيش آمده را توصيف كند. چند نكته در اين نقل قول هست كه برجسته تر مى كنم. اين كه اين جور مخالفت با يك طريقه اى به نام تصوف مى كنيم جديد نيست و هميشه بوده است اما شدت و ضعف داشته كه ظاهراً محتاج به مباحث تاريخى است. اين موضوع از اواخر دوره صفويه تشديد شده است. اما نكته ديگرى كه در اين كلام ايشان هست اين است كه مى فرمايند گفتار عرفانى و توحيدى آزادى نسبى يافته است. من تصور مى كنم اگر مقدمه كلام ايشان را هم ببينيد مى گويند درويش كشى منسوخ شد و گفتار عرفانى و توحيدى آزادى نسبى يافته است. اينكه ايشان نسبتى بين درويشى و گفتار عرفانى و توحيدى مى ديده نكته مهمى است. به هر حال عادى است و هر كسى كه سخن حقى مى گويد بايد منتظر اين باشد كه پاسخى هم كه خدا مى داند حق است يا ناحق بشنود. ولى خوشحال مى شوم كه پاسخ، پاسخى باشد كه آنقدر معقوليت در آن باشد كه قابل طرح باشد و تحقيق و نظر در آن اعمال شود. نقل قول ديگرى مى كنم از مرحوم امام خمينى كه اهل تحقيق مى دانند كه ايشان نظرشان راجع به تصوف و عرفان چه بوده و حتى اگر به صراحت بيان نكرده باشند، لااقل آثار ايشان، چه آثار عرفانى اوليه و چه تفسير سوره حمد در انتها، اشعار ايشان و رويه زندگى ايشان حكايت از ديدگاهشان مى كند. منتها من ترديد ندارم كه حتى با وجود اين كسانى هم در حوزه علميه هستند كه از اين تيپ مشرب علمى خوششان نمى آيد و با آن مخالفت مى كنند. اما نقل قول مستقيم مى كنم از ايشان در مورد تصوف. ايشان در مجموعه تقريرات فلسفى شان در جلد دوم بحثى دارند درباره فرق ميان تصوف و عرفان. مى گويند «عرفان به علمى گفته مى شود كه به مراتب احديت و واحديت و تجليات به گونه اى كه ذوق عرفانى مقتضى آن است پرداخته... و هر كسى كه اين علم را بداند به او عارف گويند. كسى كه اين علم را عملى كرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده و در قلب داخل كرده است به او صوفى گويند.» من تصور نمى كنم كه ايشان با آن احاطه علمى بر فلسفه و حكمت و عرفان و تصوف متوجه نبوده كه چه مى گويد. مى گويند كسى كه اين علم را عملى كرده و آن را از مرتبه عقل به مرتبه قلب آورده و در قلب داخل كرده است به او صوفى مى گويند. به عبارت ديگر در نظر ايشان تصوف طريق تحقق آن چيزى است كه در متون تحت عنوان عرفان نظرى گفته شده. يعنى صوفى كسى است كه در مقام تحقق اين مراتب برآمده است؛ يعنى معارف از عقلش به قلبش رسيده است.

                               .................................................................

نکته(صلح کل):مطالبی که در این مدت سلسله وار به آنها اشاره شد عقاید و آرا بزرگترین علمای عالم تشیع از جمله علامه مجلسی -علامه حلی-سید حیدر آملی -شیخ بهایی-امام خمینی و علامه طباطبایی در مورد تصوف بود.تمام موارد ذکر شده مستند به آثار این بزرگواران بود.لذا خواننده ای که بدون تعصب و غرض ورزی به این آثار مراجعه میکند قطعا درک میکند که بسیاری از مطالبی که برخی معاندین و عالم نمایان به عرفان و تصوف نسبت میدهند با گفتار و نظرات این علمای بزرگ در تناقض است.لذا در صدد کشف دلیل این تناقض بر میآید.که در آن صورت حقایق آشکار خواهد شد. لذا به مصداق آیه شریفه یا ایها الذین امنوا ان جائکم فاسق بنبا فتبینوا ان تصیبوا قوما بجهلته  فتصبحو ا علی ما فعلتم  ندمین(حجرات ایه ۶) شخص منصف و متقی در صورتی که خبری شنید و مطلبی را در جایی مطالعه کرد به خصوص مطالبی که ممکن است در آنها بنده ای مورد تهمت و افترا واقع شده باشد تحقیق میکند و آنگاه نظر صادر میکند. چقدر نیکو بود که برادر عزیز آقای بنده درگاه ابتدا مطالب و نظرات صاحبنظران مکتب تشیع را مطالعه میکردند و آنگاه برادران شیعه خود را مورد تهمت و افترا قرار میدادند. چرا که حق تعالی فرموده:  یا ایها الذین آمنو!! اجتنبو کثیرا من الظن ان بعض الظن اثم

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 5 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل  | 

علامه ملا محمد باقر مجلسی(مجلسی دوم) رحمت اله علیه و تصوف

این گفتار تلفیقی است از جوابیه ملا محمد باقر مجلسی قدس سره به ملا خلیل در مورد تصوف و قسمتی از متن مصاحبه جناب آقای دکتر شهرام پازوکی با روزنامه شرق که اتفاقا ایشان هم به مطالبی از ملا محمد باقر مجلسی در مورد تصوف اشاره کردند:

در جوابیه علامه مجلسی به ملا خلیل در قسمتی از آن علامه در پاسخ به سوال ملا خلیل در  مورد حقیقت و بطلان طریقه صوفیه مطالبی میفرمایند که قسمتهایی از آن انتخاب گردیده است که امید است مورد توجه خوانندگان عزیز قرار گیرد عزیزانی که تمایل داشته باشند متن کامل این کتاب را مطالعه فرمایند میتوانند به کتاب رساله تشویق السالکین (انتشارات نور فاطمه چاپ سوم ۱۳۷۵)قسمت اجوبه مراجعه فرمایند

پاسخ علامه  ملامحمد باقر مجلسی به ملا خلیل در مورد حقیقت و بطلان طریقه صوفیه:

*چنانکه سلسله شیعه در میان علما از سلسله های دیگر ممتاز بوده همچنین سلسله صوفیه شیعه  نیز از غیر ایشان ممتاز بوده و چنانچه در عصرهای ائمه معصومین صلوات اله علیهم اجمعین  صوفیه اهل سنت معارض ائمه علیهم السلام میبودند که احادیث بسیار در مذمت آنها وارد شده و در زمان غیبت امام علیه السلام نیز صوفیه اهل سنت معارض و معاند میبوده و هستند(صفحه ۳۰)(مشخص میشود احادیثی که از ائمه نقل شده به گفته علامه در مذمت صوفیه اهل تسنن بوده و عده ای از عالم نمایان که امروز با مطرح کردن این احادیث دست به عوامفریبی زده و فاجعه تخریب حسینیه شریعت را در  قم را به پا کرده اند در حقیقت از دشمنان ائمه و  تشیع و علما و عرفای راستین اسلام هستند که قصد دارند با ایجاد تفرقه اتحاد شیعیان را در این شرایط حساس بر هم بزنند-صلح کل)

*و صوفیه اهل حق هم شیعه میبوده و هستند و بر این معنی شواهد بسیار است (صفحه ۳۰)

*صوفیه شیعه همیشه علم وعمل و ظاهر و باطن را با یکدیگر جمع میکرده و در زمانهای تقیه مردم را به ریاضات و مجاهدات از اغراض باطله صاف میکردند و بحلیه علم وعمل ایشان را محلی گردانیده بعد از آن دین حق ائمه اثنی عشر علیهم السلام را به ایشان القا میکردند(صفحه ۳۱)

*طریقه صوفیان عظام که حامیان دین مبین بودند در ذکر و فکر و ریاضت و ارشاد مباین است با طریقه صوفیانی که به مشایخ اهل سنت منسوبندکه چرخ زدن و سماع کردن و برجستن و دف زدن را جایز میدانند.(صفحه ۳۳)

*و بسیاری از علما دین نیز طریقه مرضیه صوفیه حق را داشتند و اطوار و اخلاق ایشان مباین طایفه صوفیه اهل سنت بوده مانند شیخ بها الدین  محمد عاملی رضوان اله علیه که کتب او مشحون است بتحقیقات صوفیه و والد مرحوم فقیر رضوان اله علیه(منظور از والد ایشان همان علامه ملا محمد تقی مجلسی است که به مجلسی پدر هم شهرت دارند و در پستهای گذشته آرا ایشان را راجع به تصوف بررسی کردیم -صلح کل)از جناب شیخ مزبور تعلیم ذکر و فکر گرفته بودند و هر ساله یک اربعین دو اربعین و بیشتر به عمل میآورد و جمع کثیر از تابعان شریعت مقدسه را موافق قانون شرع بریاضت وا میداشت(صفحه ۳۵)

*باید بر شما ظاهر باشد که این سلسله علیه را که مروجان دین مبین و هادیان مسالک یقینند با سایر سلسله های صوفیه که سالکان مسالک اهل ضلالند ربطی نیست و باید دانست آنهایی که تصوف را عموما نفی میکنند از بی بصیرتی خودشان است(صفحه ۳۵)

و جناب دکتر شهرام پازوکی استاد و مدرس دانشگاه هم مصاحبه ای با روزنامه شرق (یکشنبه ۳ اردیبهشت ۸۵) داشتند و اشاره ای به آرا علامه مجلسی در مورد تصوف داشتند که خلاصه ای از آن به لحاظ اهمیت درج میشود:

{نقل قول دوم از نامه مجلسى دوم است به شخصى به نام ملاخليل قزوينى كه خودش عالم بوده و از او سئوال مى كند كه طرايق فكرى ما چيست؟ اين طريقه ها متفاوت هستند. نظرتان را شما بگوييد كه كدام يك مورد تائيد شما است؟ از مجلسى به عنوان بزرگترين محدث كه كتاب بحارالانوار را دارد، كارى به صحت و سقم احاديث آن ندارم، ولى جامع تر از بحارالانوار ما مجموعه  روايى در عالم شيعه نداريم اين پرسش را مى پرسد. مرحوم مجلسى در پاسخ مى گويد: ۱- طريقه حكما ۲- طريقه مجتهدين و اخباريين كه شرح مى دهد من بين طريقه مجتهدين و اخباريين نظرم وسط است. ۳- طريقه صوفيه كه شرح مى دهد صوفيه خوب داشتيم (صوفيه شيعه) و صوفيه بد داشتيم. در مورد صوفيه مى گويد اين جماعت زبده مردم هستند ولى چون در هر سلسله جمعى داخل مى شوند كه آنها را ضايع مى كنند و در هر فرقه از شيعه و سنى و زيدى و صاحبان مذاهب باطله هستند، همچنين در ميان سلسله صوفيه، شيعه و سنى و ملحد هستند... و چنانچه در عصرهاى ائمه معصومين(س) صوفيه اهل سنت معارض ائمه(ع) بودند و احاديث بسيار در مذمت آنها وارد شده. در زمان غيبت امام نيز صوفيه اهل سنت معارض و معاند مى بوده و هستند. اما از صوفيه اهل حق هم كه به زعم او شيعه باشند مى بوده و هستند شواهدى را نقل مى كند. بعد ذكر مى كند كه صوفيه شيعه هميشه علم و عمل و ظاهر و باطن را با همديگر جمع كردند و توضيح مى دهد_ نقل قول مستقيم- : «طريقه صوفيان عظام كه حاميان دين مبين بودند در ذكر و فكر و رياضت و ارشاد مباين است با طريقه صوفيانى كه به مشايخ اهل سنت منتسب هستند.» در جاى ديگر به حقيقت تاريخى اى اشاره مى كند كه متاسفانه ما يادمان رفته و آن هم اين است كه تشيع اصلاً به واسطه تصوف در ايران رسميت پيدا كرد. يعنى در دوره صفويه كه خود صفويه يك سلسله صوفيه هستند كه به شيخ صفى  الدين اردبيلى مى رسيد و جزء شاخه هاى سلسله معروفيه هستند. بعد مرحوم مجلسى اشاره مى كند كه _ نقل قول مستقيم- : «ظهور و بروز اين دين مبين اولاً از حسن سعى آن پادشاه جنت آرامگاه شد كه از آباى كرام خود- شاه اسماعيل- به طريق صوفيه حقه از عبادت و رياضت و قناعت و عزلت و ترك دنيا موافق شرع انوار رفتار مى كردند و بسيارى از علماى دين نيز طريقه مرضيه صوفيه حق را داشته اند.» و مثال مى زند از شيخ  بهايى و مجلسى اول اشاره مى كند كه شيخ بهايى به پدر او يعنى مجلسى اول دستور ذكر و فكر داد. من مى خواهم راجع به مسئله ذكر و فكر هم تاكيدى كنم. مجلسى دوم مى گويد پدرش مجلسى اول از جناب شيخ مزبور يعنى شيخ  بهايى تعليم ذكر و فكر گرفته بودند و هر ساله يك اربعين و دو اربعين و بيشتر به عمل مى آورد. مخصوصاً اين كلمه ذكر و فكر را به كار بردم براى اينكه ظاهراً بعضى اوقات گفته مى شود كه اين تعبير ذكر و فكر در اسلام نبوده. من مى خواهم بدانم چطور نبوده كه مجلسى دوم مى گويد پدر من مجلسى اول تعليم ذكر و فكر گرفته بوده؟ اينكه مى گويم به اين دليل است كه يكى از مستندات اداره اوقاف در مورد اين است كه وقف آن حسينيه درست نيست اين است كه در موقوفه اش آمده بوده كه مجالس ذكر و فكر در آن برپا شود. گفته بودند كه اين كلمه «ذكر و فكر» در اسلام نيست و نبوده است. پس اين مجلسى دوم اين كلمه را از كجا آورده است؟ اين همه در متون سلوكيه شيعه كلمه ذكر و فكر به كار برده شده از علامه طباطبايى بگيريد، رساله سير و سلوك علامه حسينى تهرانى بگيريد تا عقب  تر از آثار مرحوم قاضى، همه طريق ذكر و دستور فكر داشتند. چطور مى گويند اين كلمات نبوده؟ مجلسى مى گويد: بر شما ظاهر باشد كه اين سلسله علميه را كه مروجان دين مبين و هاديان مسالك يقين است. آدم اينجا مى ماند بين اينكه آيا از علامه مجلسى آن رواياتى كه در ذم اهل تصوف نوشته شده بود نخوانده بوده؟ خودش كه مى گويد خوانده است. پس چه جور با توجه به آن روايات مى گويد كه دين مبين اسلام از طريق تصوف رشد پيدا كرده است؟}

                             ...........................................................

توضیح صلح کل:حضور برادران اهل تسنن عرض شود که برادران مسلمان و شیعه شما در سلسله نعمت الهی گنابادی هیچگونه عناد و غرض با برادران اهل سنت ندارند. و مطالبی که در بالا درج گردیده جهت آشکار گردیدن عناد و غرض ورزی عده ای نا آگاه است که از زدن تهمت و افترا و دروغ بستن به برادران شیعه خود ابایی ندارند.لذا مطالب بالا به هیچ وجه توهین به اهل تسنن نمیباشد.در حقیقت اگر چه بین ما(شیعیان علی (َع))و شما (اهل تسنن) اختلافاتی وجود دارد اما اشتراک در یک پیامبر یک قبله و یک کتاب آسمانی میتواند زمینه های اتحاد در شرایط حساس کنونی را فراهم آورد چرا که مرام ما صلح است و صلح است و اتحاد وبرادری

+ نوشته شده در  دوشنبه 4 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل  | 

به نام آنکه جان را فکرت آموخت

آقای بنده درگاه وبلاگ نویس خرقه در یکی از پستها به تاریخ سه شنبه ۲۲ فروردین ۸۵ جمله ای نوشته به این مضمون:

ما با صوفیها مخالف نیستیم.با تفکر ی بنام تصوف مخالفیم چرا چون اهل بیت مخالفند.چون خلاف تفکرات تشیع است.وچون......

+ نوشته شده در  سه شنبه بيست و دوم فروردين 1385ساعت 18:21  توسط بنده درگاه  |  10 آمین


این جمله به نظر بنده دارای تناقضی آشکار است.گر چه ممکن است ساده به نظر برسد اما سوالات عمیقی را در ذهن خواننده ایجاد میکند که نشانه تشتت آرا نویسنده آن است.

اینکه چگونه میتوان با صوفیها مخالف نبود ولی حسینیه آنها را خراب کرد و به آتش کشید؟

اینکه چگونه میتوان با صوفیها مخالف نبود ولی همین صوفیها را که گل سفید به نشانه صلح در دست داشتند با باتوم وپنجه بکس و قمه وگازهای شیمیایی اشک آور مورد تجاوز قرار داد.بعد هم به صرف داشتن قدرت و سر پنجه و کتف و زور نمایشگاهی مضحک بر پا کرد که صوفیان به طرف مردم گاز اشک آور شلیک کردند!!!

 چگونه میتوان با صوفیها مخالف نبود ولی آنها را کافر و مشرک و ضاله وقهار خواند؟چگونه میتوان با صوفیها مخالف نبود اما اموال آنها غارت کرد؟

و بسیاری از چراها که بی پاسخ مانده به یاد سخنان مهندس عباس محتاج استاندار قم میافتم که در شبکه خبری ۲۰:۳۰در سیما گفت برخورد با دراویش به خاطر عقاید مذهبی آنها نبوده است.اما بلافاصله ایشان نمایشگاهی بر پا میکند که در آن به عقیده ایشان انحرافات دراویش به نمایش در میآید.

جای تعجب است که دراویش نعمت الهی گنابادی که شیعه اثنی عشری هستند.منتظر ظهور امام زمان(عج) هستند.و به گفته بسیاری از علما از جمله علامه مجلسی-شیخ بهایی-سید حیدر آملی و... عقاید آنها عین تشیع است اینچنین توسط برادران شیعه خود مورد حمله و تجاوز قرار میگیرند

دوست گرامی جناب آقای بنده درگاه  آیا رواست در حالی که به برادران اهل تسنن در فلسطین ۵۰ میلیون دلار کمک میکنید حسینیه برادران شیعه خود را در مذهبی ترین شهر جهان پایگاه شیعه (قم)خراب کنید؟آنها را کافر و ملحد و ضاله بنامید؟و موجی از اتهامات و اکاذیب علیه آنها راه بیاندازید؟یا عده ای از عوام را به راه انداخته که خون برادران شیعه شما مباح است!!؟؟

آقای بنده درگاه !! چه تفاوتی میان تخریب خانه های فلسطینیان توسط صهیونیستها و تخریب حسینیه شریعت وجود دارد؟با این تفاوت که آنها برادران مسلمان سنی  شما هستند و ما برادران شیعه شما !! آن عمل توسط صهیونیستها انجام شد این عمل توسط شیعیان!!

برادر عزیز ما با هم در اصول مذهب تشیع اختلاف نداریم آگر هم اختلافاتی به چشم میخورد در نحوه برداشتها است.که قابل اغماض است و اصل را زیر سوال نمیبرد.از آن میترسیم که این اختلافات باعث بروز فتنه ای بزرگ در عالم تشیع گردد.و زحمات علمای بزرگ از جمله امام خمینی (ره)را بر باد دهد.

امید است این غرض ورزیها و عنادها که بیشتر از روی تعصب وعدم آگاهی از عقاید اهل عرفان وتصوف است جای خود را به صلح و دوستی و اتحاد دهد .

 یک حرف صوفیانه بگویم اجازتست؟                   ای نور دیده صلح به از جنگ و داوری

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل  | 

به نام خداوند جان وخرد

علامه ملا محمد تقی مجلسی رحمت اله علیه و تصوف

مقدمه:تعدادی از معاندین با عرفان و تصوف در مطالب خود این تفکر را به القا میکنند که:علمای بزرگ اسلام با تصوف مخالف هستندو صوفیه را رد کردند از جمله آقای بنده درگاه وبلاگ نویس خرقه به کرات در وبلاگ خود این جملات را تکرار کرده اند.لذا بر آن شدیم تا نظر یکی از بزرگترین علمای عالم تشیع علامه ملامحمد تقی مجلسی را در مورد تصوف بررسی کنیم.دلیل انتخاب ایشان اینستکه نظریات علامه مجلسی مورد تایید تمام علمای حال حاضر شیعه است.در حقیقیت عالمی که علامه مجلسی را رد کند باید در تشیع او شک کرد حال در هر مقام و منصبی که باشد.

مطالب زیربه اختصار از کتاب تشویق السالکین از تالیفات ارزشمند علامه ملا محمد تقی مجلسی انتخاب گشته است که جهت پاسخ به معاندین  کفایت  میکند عزیزانی که علاقه مند به مطالعه بیشتر باشند میتوانند به این کتاب که توسط انتشارات نور فاطمه منتشر گشته مراجعه نمایند:

علامه مجلسی در این کتاب میفرمایند:

*اکنون جمعی پیدا شده اند که ایشانرا نه از شریعت خبری و نه از طریقت اثری و انکار این طریقه حقه مینمایندبنا بر عدم وقوف و قلت تدبر در آیات و اخبار آیمه اطهار و به متابعت نفس غدار که ثمره حسد و عناد و تعصب است.(صفحه ۶) 

*همچنین اصحاب صفه که فرقه اول از درویشانند این مسلک را داشتند مثل سلمان واباذروعمار و غیرهم(صفحه ۸) 

 *وبالجمله فضیلت اصحاب صفه محتاج بیان نیست و هر یک از ایشان را صفی میگفتند یعنی منصوب به صفه تا به کثرت استعمال صاد را اشباع وفا را مخفف ساخته اند صوفی شد(صفحه ۹)

  * و موید این قول است کلام امیر علیه السلام که در میان این طایفه مشهور است .شیخ ابن جمهور لحساوی که از اکابر علمای شیعه است در کتاب غوالی روایت کرده که آنحضرت فرموده اند تصوف را از صوف گرفته اندو این سه حرف است صاد از صبر و واو را از وفا و فا را از فقر و فنا(صفحه ۱۰)

 *همچنین سید حیدر آملی صاحب تفسیر بحر الابحار کتابی بقرب هفتاد هزار بیت از دلایل و احادیث اهل بیت علیهم السلام تصنیف نموده در بیان آنکه شیعه ای که صوفی نباشد شیعه نیست و صوفی که شیعه نباشد صوفی نیست و در سبب تصنیف کتاب گفته که چون دیدم منازعه در میان جهال طالبان علم شیعه و ناقصان صوفیه هست این کتاب را نوشتم تا بدانند که تصوف طریقه مرتضوی است و تصوف و تشیع یک معنی دارد و این مخالفت عین نادانی و نقصان عقل طرفین است(صفحات ۱۱و۱۲) 

*و علامه حلی علیه الرحمه در کتاب منهج الکرامت در جایی که مفاخرات حضرت امیر را میشمارد میگوید که علم طریقت منسوب است به حضرت امیر المومنین علیه السلام و صوفیه کلهم نسبت فرقه خود را به آن حضرت میدهند(صفحه ۱۵)

*و ازعلامه حلی علیه الرحمه در کتاب شرح تجرید مسطور است در بیان فضیلت ائمه علیهم السلام که منتشر و فراوان کرده اند ائمه از علم و زهد و فضل و انقطاع و ترک دنیا را تا غایتی که فضلای مشایخ  فخر میکرده اند به خدمت و بندگی ایشان چنانچه شیخ ابویزید بسطامی فخر میکرد به آنکه سقا بود در خانه حضرت صادق علیه السلام و شیخ معروف کرخی قدس سره شیعه خالص و دربان حضرت رضا علیه السلام بود تا از دنیا رحلت کرد(صفحه ۱۵)

*و شیخ بها الملت و الدین محمد عاملی علیه الرحمه را که سخنان او را در تصوف کسی ندارد و کسی نیست که نشنیده باشد و بخاطر نداشته باشد و مبالغه او در تصوف به حدی استکه در رساله نان و حلوا که در بحر مثنوی منظوم ساخته میگوید(صفحه ۱۴)

*و حاصل سخن آنکه بدانی که اصل تصوف صافی نمودن باطن است از زنگ ما سوا و متخلق شدن به اخلاق الله و تحصیل کمالات روحانی و رسیدن به مقام قرب و معرفت عیانی نه چنانکه نادانان گمان میبرند  که تصوف محض لهو و لعب است بیهوده یا دکانی است در بازار هوا بزرق و ریا چیده و طریقت مخالف شزیعت مصطفوی صلی الله علیه و آله و مباین طریقت مرتضوی علیه السلام که :( کلا انهم عن ربهم یومئذ لمحجوبون)(صفحه ۱۹)

*بلکه از مشایخ این طایفه کسانی بوده اند که از علوم ظاهری نیز هر یک سر آمد زمان خود بوده اند چنانکه از تصانیف ایشان معلوم است مثل مولانای رومی و شیخ علاالدوله سمنانی و شیخ شهاب الدین سهروردی  صاحب حکمت اشراق و شیخ محی الدین عربی صاحب فتوحات و شیخ عبد الرزاق کاشی صاحب تاویلات وشیخ ابوحامد غزالی و شیخ روزبهان صاحب تفسیر عرایس و شیخ عطار و غیرهم(صفحه ۲۰)

*پس اگر کسی در خانقاه نشیند اگر بدعت است کسی نیست که در عالم بدعت نکرده باشد زیرا که وضع مدرسه و عمارت و جامها و طعامها که در این زمان شایع است حتی بعضی از علوم متعارف نیز در زمان ائمکه هدی نبوده و حال آنکه فرق میان مسجد و خانقاه هم نیست الا بتسمیه(صفحه ۲۰)

                                   .......................................................

*مطالب فوق از کتاب تشویق السالکین(انتشارات نور فاطمه چاپ سوم زمستان ۷۵ )از تالیفات ارزشمند عالم ربانی علامه ملا محمد تقی مجلسی انتخاب شده بود که مقام علمی و فقهی آنجناب از طرف هیچ شیعه ای قابل تردید نیست.و کسانی که به هر طریق بخواهند ارزش علمی و صحت گفتار ایشان را زیر سوال ببرند مرجعیت شیعه را زیر سوال برده اند.در ضمن این گفتار پاسخگوی بسیاری از شبهات مطرح شده میباشد که اگر خواننده ای واقعا اهل انصاف و تحقیق باشد میتواند  به اصل کتاب و کتب دیگر مراجعه نماید و اگر اهل غرض ورزی و تعصب باشد نه این کتاب بلکه هزاران از این نوع در وی اثر نخواهد کرد.

            صلح کل کردیم با نوع بشر                    تو به ما بد میکن و نیکی نگر        

 

 

+ نوشته شده در  شنبه 2 اردیبهشت1385ساعت   توسط صلح كل  |