تبليغاتX
صلح كل
زهی خیال باطل و اندیشه ابلیسی که بتوان صلح را و مهمتر عرفان را که روح دین مقدس اسلام است فیلتر نمود .

عرفان و تصوف همیشه و در هر زمان خود به عنوان بزرگترین فیلتر عمل می کند . فیلتری که که انسان را از آلودگی های باطنی پاک می کند و ضمیری منیر چون جام جهان نما به این اشرف مخلوقات هدیه می کند.پس چگون میتوان چنین فیلتر قدرتمندی را با این فیلترهای پوشالی فیلتر نمود.

افسوس که نمی فهمند که نور را نمیتوان با ظلمت جزم اندیشی و قشری گری به بند کشید.چه باطل اندیش و کج خیالند؟؟!!

بعد از اینکه صلح کل را هم زیر تیغ فیلتر بردند. به مدیر بلاگفا ایمیل زدم اما چه سود که آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.لذا تصمیم گرفتم با صلح کلی دیگر خدمت دوستان و عزیزان علاقه مند به عرفان و تصوف باشم.از این به بعد در این آدرس مینویسم:

http://solhekol1.blogfa.com

منتظر نظرات سازنده عزیزان هستم

+ نوشته شده در  سه شنبه 7 خرداد1387ساعت   توسط صلح كل  | 

 

قسمتی از مصاحبه حاج دکتر نور علی تابنده(مجذوبعلیشاه) با رادیو زمانه

حاج دکتر نور علی تابنده(مجذوبعلیشاه)

 

س/.با توجه به این‌که ما می‌دانیم در کرج هم شما تهدیدهایی داشته‌اید، فکر می‌کنید آیا این تخریب‌ها باز هم ادامه پیدا می‌کند؟

ج/.ممکن است، ولی انشاالله خدا نمی‌گذارد. البته خدا به دست مؤمنین می‌کند. خداوند در آیه‌ای خطاب به پیغمبر می‌گوید: خداوند با نصرتی که خود داد تو و با مؤمنین را کمک کرد. خداوند کاری می‌کند، توسط مؤمنین می‌کند. خداوند انشاالله نمی‌گذارد.

ما هم می‌توانیم کاری بکنیم؟ بله. اگر جلوی مثلاً جاده‌ای ببینید یک مار می‌رود، نمی‌توانید بگوید این مشیت است و مار آمده ما را بزند. مار را باید جلویش را گرفت. همه رقم امکانش هست که کاری بکند و می‌کند. ولی آن امکان را باید از او گرفت.

 

+ نوشته شده در  جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت   توسط صلح كل  | 
 

حاج زین العابدین شیروانی(مستعلیشاه) عالم و عارف بزرگ قرن سیزدهم (ه .ق) صاحب سه کتاب ارزشمند رياض السيحه ٬حدايق السياحه وبستان السيحه است.آثار ایشان بدون شک جز ارزشمنترین گنجینه هایی است که راجع به تاریخ ایران و وضعیت اجتماعی مردم و آداب و رسوم آنها و وضعیت اقلیمی شهرهای مختلف و وضعیت دینی و توصیف فرقه های مختلف و آرا و عقاید آنها در قرن سیزدهم هجری نگاشته شده است.مقاله زیر را از محقق ارجمند جناب علیرضا ذکاوتی قراگوزلو در توصیف  آثار جناب شیروانی انتخاب کرده ام امید است مورد توجه خوانندگان ارجمند قرار گیرد.(صلح کل)

ارزش آثار حاج زین العابدین شیروانی(علیرضا ذکاوتی)

 

خلاصه : معرفي سه كتاب از زين‌العابدين شيرواني: 1- “رياض السياحه“، 2- “حدايق‌السياحه“، 3- “بستان السياحه“ ـ مختصري درباره زندگي شيرواني، ارزش كتابهاي شيرواني ازنظر علم الاديان، آثار شيراني ازنظر مواد تاريخ اجتماعي قرن سيزدهم هجري وازلحاظ مواد مردم‌شناسي.

 

  

مختصري از زندگي شيرواني

 

زين العابدين شيرواني متخلص به تمكين و ملقب به مستعلي شاه بسال 1193 ه ق در شماخي زاده شد . پدرش ملا اسكندر مردي روحاني بود . شيرواني در 5 سالگي همراه خانواده به كربلا منتقل شد و تا 17 سالگي به تحصيل علوم مقدماتي و ديني مشغول بود و منجمله از حوزة درس آقاباقر بهبهاني و سيد علي صاحب رياض استفاده كرد و با مجذوبعليشاه همداني آشنا شد و هم در آنجا دست ارادت به معصومعليشاه دكني و نور عليشاه اصفهاني داد و به سلك درويشان نعمت اللهي درآمد ........

 

 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 27 فروردین1387ساعت   توسط صلح كل  | 
                      

 

                 ناصح به طعن گفت که رو ترک عشق کن 

       

محتاج جنگ نیست برادر نمی کنم  

 

 حافظ جناب پیر مغان جای دولتست

                

   من ترک خاکبوسی این در نمی کنم 

 

            

+ نوشته شده در  جمعه 23 فروردین1387ساعت   توسط صلح كل  | 

آقا محمد علی کرمانشاهی (صوفی کش)

آقا محمد علی کرمانشاهی(۱۱۴۴ -1216) فقیه و حاکم شرع شهر کرمانشاه در دوران سلطنت فتحعلیشاه قاجار بود.عمده شهرت او به خاطر قتل و آزار و اذیت پیروان اهل عرفان و تصوف بود.تا جای که در سراسر ایران آنزمان به نام (۰صوفی کش))مشهور شد.دو تن از عرفای مشهور آنزمان یعنی ((سید معصومعلیشاه))و ((مظفرعلیشاه))به دست آقا محمد علی به قتل رسیدند.تنها دست آویز آقا محمد علی برای قتل این افراد کفر آمیز بودن عقاید ایشان بود.تمامیت خواهی فقیهانه او باعث شد تا دستش به خون انسانهایی آلوده شود که تنها جرمشان اعتقاد به عرفان و تصوف بود.

خیراتیه در ابطال طریقة صوفیه از مهمترین و مفصلترین ردیه های تصوف است که آقامحمدعلی آن را در 1211 (مطابق با عدد ابجدی « خیرات ») در اوج مبارزات خود با صوفیان (رجوع کنید به ادامة مقاله ) تألیف کرد. وی پیش از این در رسالة عربی قطع المقال فی رد اهل الضلال مقامع الفضل (ش تصا غقفح شفد) سنة الهدایة (ص 140ـ146) فتاح المجامع (که شرح ناتمامی بر مفاتیح الشرایع فیض کاشانی است ) شرح دیباچة مفاتیح الشرایع و معترک المقال فی احوال الرجال به رد طریقة صوفیه پرداخته بود ولی لحن او در خیراتیـه با موارد قبل بکلی تفاوت دارد و از بالا گرفتن حرکت صوفیان در آن زمان حکایت می کند ( خیراتیـه ج 1 ص 36 66). وی در این اثر با لحنی خطابی و جدلی تصوف را از ابعاد نظری تاریخی مشاهیر مکاتب آیینها و سلوک نقد و رد کرده و گذشته از آن حکمت و فلسفه را نیز از آن رو که با ریشه های تصوف پیوند دارد به نقد کشیده است خیراتیـه در دو جلد با فهارس و تعلیقات چاپ شده است.بنابراین میتوان از آقا محمد علی به عنوان فقیهی قشری نام برد که علاوه بر عرفان و تصوف از منتقدین جدی حکمت و فلسفه هم بوده است(در عصر کنونی فقهایی چون:ناصر مکارم شیرازی٬صافی گلپایگانی٬نوری همدانی و مرحوم فاضل لنکرانی را میتوان دنباله رو تفکرات آقا محمد علی کرمانشاهی دانست)

 عمدة شهرت آقامحمدعلی مبارزة جدی و گستردة او با صوفیه است. پس از آنکه معصوم علیشاه  دکنی به نمایندگی از شاه علیرضای دکنی قطب سلسلة نعمة اللهیه (متوفی 1214) در عصر کریمخان زند از هندوستان به ایران آمد.گرایش عموم مردم به سمت عرفان و تصوف به سبب خستگی و ملال از زهد خشک و ریایی موجب نگرانی برخی علمای ظاهر بین شد. بارزترین مریدان معصومعلیشاه عبارت بودند از: فیض علیشاه (به اختلاف متوفی 1194 تا 1200) و سپس پسرش نورعلیشاه (متوفی 1212) بودند. پس از چندی مشتاق علیشاه (مقتول 1206 در کرمان ) نیز به جرگة مریدان پیوست . با بالا گرفتن کار این صوفیان و جذب شدن مردم زیادی به آنان که با حرکتهای دسته جمعی از شهری به شهر دیگر همراه بود علمای ظاهر بین نسبت به حفظ قدرت و مقبولیت  خود نزد مردم نگران شدند و حکام را از عواقب امر تحذیر کردند به تبع آن برخی از حکام به اخراج صوفیان از شهرها و در برخی موارد قتل و آزار ایشان دست یازیدند (رجوع کنید به ملکم ج 2 ص 213ـ216 معصوم علیشاه ج 3 ص 172ـ 173 شیروانی 1361 ش ص 656 همو 1315 ص 87 ـ 88 91ـ92)

منابع صوفیه (معصوم علیشاه ج 3 ص 175 شیروانی 1361 ش ص 547 نیز رجوع کنید به ایرانیکا همانجا) علت این مخالفت آقامحمدعلی را غالبا حسادت او به دانش معصوم علیشاه و اغراض شخصی ذکر کرده اند و برخی نیز عمل او را نوعی خطای در اجتهاد دانسته اند. این نکته در خور دقت است که پیش از ظهور معصوم علیشاه آقامحمدعلی نسبت به تصوف برخوردی جدی نداشت و حتی در مقامع الفضل (ش غقمج ) لعن بر صوفیه را به طور مطلق جایز نمی دانست.

در 1211 آقامحمد علی بعد از ورود معصوم علیشاه به دعوت صوفیان به کرمانشاه وی را دستگیر و در منزل خود محبوس کرد. ). در همین اوان بود که آقامحمدعلی خیراتیه را در رد صوفیه نگاشت و با فرستادن آن به نزد فتحعلی شاه و حاجی ابراهیم خان شیرازی بار دیگر نظر موافق ایشان را در قلع و قمع صوفیه جلب کرد (برای مراسلات آقامحمدعلی و فتحعلی شاه و صدراعظم او رجوع کنید به خیراتیه ج 1 ص 143ـ145 152 153 ج 2 ص 501ـ505 509ـ510 معصوم علیشاه ج 3 ص 176ـ179).

پس از آنکه آقامحمدعلی معصوم علیشاه را توبه داد و وی نپذیرفت او را به قتل رساند و جسدش را در رودخانة قره سو انداخت (برای اقوال مختلف دربارة قتل معصوم علیشاه به امر آقامحمدعلی بهبهانی رجوع کنید به معصوم علیشاه 0ج 3 ص 174ـ175 ملکم ج 2 ص 215 حبیب آبادی ج 2 ص 406 هدایت 1344 ش ص 561 شیروانی 1361 ش ص 834 همو 1315 ص 224 پورجوادی و لامبورن ویلسون ص 128ـ 129). در 1213 فتحعلی شاه به صوابدید آقامحمدعلی و کمک حاجی ابراهیم خان شیرازی مظفر علیشاه مرید نورعلیشاه را با بعضی صوفیان دیگر دستگیر کرد و به کرمانشاه فرستاد. مظفر علیشاه مدتی در منزل آقامحمدعلی محبوس بود تا آنکه در 1215 مرموزانه از دنیا رفت (حبیب آبادی ج 2 ص 558 معصوم علیشاه ج 3 ص 207ـ208 شیروانی 1315 ص 484 همو 1361 ش ص 547 ـ 548). بعضی منابع (آقابزرگ طهرانی 1403 ج 9 قسم 3 ص 1061 شیروانی 1315 همانجا) مرگ مظفر علیشاه را نیز به آقامحمدعلی نسبت داده اند.اگرچه تنها قتل معصوم علیشاه به دست آقامحمدعلی کرمانشاهی مسلم است ولی از آنجا که از قتل معصوم علیشاه در تاریخ و منابع صوفیه به شهادت و نیز فاجعه ای دردناک تعبیر شده و غالبا آقامحمدعلی را مسبب دستگیری و قتل شماری از صوفیان در تهران و شهرهای دیگر دانسته اند او را «صوفی کش » لقب داده و از او به زشتی یاد کرده اند. نیز همکاری و ارادت فتحعلی شاه و صدراعظم او نسبت به آقامحمدعلی را نشانة دنیاپرستی و جاه طلبی وی دانسته اند (تنکابنی ص 199 نفیسی ج 2 ص 43 به بعد شیروانی 1361 ش ص 657 834 همو 1315 ص 88 462 ایرانیکا همانجا پورجوادی و لامبورن ویلسون همانجا).

مرگ عبرت آموز آقا محمد علی کرمانشاهی

علامه طهرانی در کتاب روح مجرد چنین نقل کرده:در ليلة‌ جمعه‌ دوازدهم‌ شهر جُمادَي‌ الثّانيه‌ سنة‌ يكهزار و سيصد و هفتاد و هفت‌ هجريّة‌ قمريّه‌ كه‌ حقير در همدان‌ و در منزل‌ و محضر حضرت‌ آية‌ الله‌ حاج‌ شيخ‌ محمّد جواد أنصاري‌ همداني‌ مشرّف‌ بودم‌، ايشان‌ در ضمن‌ نصايح‌ و مواعظ‌ و قضايا فرمودند:

آقا سيّد معصوم‌ عليشاه‌ را آقا محمّد علي‌ بهبهاني در كرمانشاه‌ كشت‌. آقا محمّد علي‌ سه‌ نفر از أولياي‌ خدا را كشت‌. سوّمي‌ آنها بُدَلا بود كه‌ فرمان‌ قتل‌ او را صادر كرده‌ بود. بُدلا به‌ او گفت‌: اگر مرا بكشي‌، تو قبل‌ از من‌ خاك‌ خواهي‌ رفت‌! آقا محمّد علي‌ به‌ وي‌ گفت‌: مظفّر عليشاه‌ و سيّد معصوم‌ عليشاه‌ كه‌ از تو مهمتر بودند چنين‌ معجزه‌اي‌ نكردند، تو حالا ميخواهي‌ بكني‌؟! بدلا گفت‌: همينطور است‌. چون‌ آنها كامل‌ بودند، مرگ‌ و حيات‌ در نزدشان‌ تفاوت‌ نداشت‌؛ ولي‌ من‌ هنوز كامل‌ نشده‌ام‌ و نارس‌ هستم‌. اگر مرا بكشي‌ به‌ من‌ ظلم‌ كرده‌اي‌! آقا محمّد علي‌ به‌ حرف‌ او اعتنا نكرد و او را كشت‌. هنوز جنازة‌ بدلا روي‌ زمين‌ بود كه‌ آقا محمّد علي‌ از زير دالاني‌ عبور ميكرد ناگهان‌ سقف‌ خراب‌ شد و در زير سقف‌ جان‌ سپرد. چون‌ ايشان‌ عالم‌ مشهور و معروف‌ كرمانشاه‌ بود و احترامي‌ مخصوص‌ در ميان‌ مردم‌ داشت‌ فوراً جنازه‌اش‌ را تشييع‌ و دفن‌ كردند، امّا در اين‌ أحيان‌ كسي‌ به‌ بدلا توجّه‌ نداشت‌ و جنازة‌ وي‌ در گوشه‌اي‌ افتاده‌ بود و هنوز دفن‌ نشده‌ بود.
مرحوم‌ آية‌ الله‌ انصاري‌ فرمودند:ا گرچه‌ مظفّر عليشاه‌ و سيّد معصوم‌ عليشاه‌ و بدلا مسلك‌ درويشي‌ داشتند؛ امّا فرمان‌ قتل‌ اولياي‌ خدا را صادر كردن‌ كار آساني‌ نيست‌.

.............................................

منابع:

-دایره المعارف بزرگ اسلامی

ـریاض السیاحه و بستان السیاحه زین العابدین شیروانی

-وبلاگ نامه های سوشیانت


 

+ نوشته شده در  جمعه 9 فروردین1387ساعت   توسط صلح كل  | 

 

پیام نوروزی مولانا المعظم حضرت آقای حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه ارواحنا فداه

به مناسبت آغاز سال ۱۳۸۷(ه ش) 

 
 
«یا مُحَوِّلَ الحَولِ وَ الاَحوالِ حَوِّل حالَنا اِلی اَحسَنِ الحالِ»

رسید مژده که ایّام غم نخواهد ماند             چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
حلول عید سعید نوروز سال 1387 شمسی که مُقارن با فرخنده ایّام میلاد با سعادت پیامبر اکرم(ص) و امام صادق(ع) است را بتمام ایرانیان عزیز مخصوصاً برادران گرامی سلسله نعمت اللّهی سلطانعلیشاهی حَفَظَهُمُ اللهُ وَ وَفَّقَهُم که به محبّت و ولایت و پیروی از ائمّه اثنی عشر علیهم السلام افتخار می نمایند، تبریک و تهنیت عرض نموده و از درگاه خداوند مهربان در ظلّ عنایات خاصّه حضرت قائم آل محمّد عَجَّل اللهُ فَرَجَهُ الشَّریف سلامتی و توفیقات صوری و معنوی و رفع تمام بلیّات و گرفتاریها را برای همه مسئلت می نمایم. از جهت وظیفه الهی خود و علاقه وافر قلبی که بفقرا دارم، تذکّراتی را اگرچه تکراری، متذکّر می شوم:

1- جمع بین شریعت و طریقت و احکام ظاهر و آداب باطن از اَهَمّ توجّهات این سلسله جلیله بوده و بزرگان و راهنمایان این مکتب همیشه باین حقیقت و جامعیّت تأکید نموده و پیوسته راهروان این راه را باجرای هر دو که مانند روح و بدن و مغز و پوست می باشند، توصیه فرموده اند امّا دو گروه جاهلین و مُغرضین که در هر زمان برای تخطئه حقّ می کوشند و جهل را در اذهان جُهّال مستحکم می سازند، دقّت ننموده و آنرا بعنوان جدایی شریعت از طریقت قلمداد نموده و دین را فقط در شریعت منحصر می دانند. حضرت شاه نعمت الله ولی قُدِّسَ سِرُّهُ العَزیز که این سلسله به نام نامی آنحضرت می باشد فرموده اند:
دانستن   علم   دین   شریعت   باشد                             چون در عمل آوری طریقت باشد
چون جمع کنی علم و عمل با اخلاص                          از بهر رضای حقّ ، حقیقت باشد

2- بنا بفرمایش حضرت آقای صالح علیشاه قَدَّسَنَا اللهُ بِسِرِّهِ السُّبحانی در مقدمه رساله شریفه پند صالح:«البتّه باید انقلابات دنیا و جنبش که در هر موردی مشهودست در ما نیز اثر نماید و بیدار شویم و از موقع استفاده کنیم و اگر چه عنوان حزب و دسته بندی و دخالت در کارهای دنیوی در درویشی و بندگی نیست ولی مؤمن باید زیرک و انجام بین بوده و قدر آسایش را دانسته، شکرگزار باشد و هر موقع موانع کمتر بود در توجّه و عمل بکوشد و در رفع شُبَهات و اختلافات مذهبی فروگزار ننماید.» و چون امید کامل می رود با رعایت کلیه دستورات شریعت و طریقت، قدرت تشخیص مسائل دنیوی که اَخَفّ از مسائل معنوی است برای فقرا حاصل شود، لذا مسائل دنیایی(سیاست بمعنای متداول آن) بعهده خود آنان است که با مشورت و همراهی با برادران تصمیم بگیرند و انشاء الله بحصول اَجرَین نایل گردند.

3- هنوز داغ دل دینداران حقیقی و مؤمنین در ایران و خارج از کشور از قضیّه تخریب حسینیّه قُم آرام نشده بود که موضوع تخریب حسینیّه فقرا در بروجرد پیش آمد، آمرین و مسبّبین و کلیه کسانی که بنوعی در این گناه بزرگ شرکت داشتند بدانند که خداوند دارای جنود و لشگریانی است که آنها را در دنیا و آخرت از وِجهه کریمشان ساقط کرده و بسزای اعمالشان می رساند و حتّی کسانی که راضی باین اعمال باشند نیز شریک در جُرم هستند. الهی آنرا که خواهی بَراندازی با درویشان در اندازی. ضمناً کلیّه کسانی که بهر نحوی از چنین اقدامات جاهلانه و مُغرضانه تبرّی جسته و آنرا تقبیح نمودند مخصوصاً سلسله جلیله علما و اندیشمندان قطعاً در درگاه حقّ مأجور و مُثاب بوده و نزد بندگانش بر شخصیّت و اعتبار خود که دفاع از حقوق انسانهای مؤمن نموده¬اند بیش از پیش افزوده و فقیر نیز از آنان سپاسگزاری می نمایم و همچنین از کلیّه فقرای داخل و خارج از کشور که با ارسال کمکهای خود با برادران و خواهران ایمانی آسیب دیده در این وقایع و همچنین حوادث غیر مترقّبه دیگر مانند زلزله بم و سیل استان گلستان و مازندران و برف و طوفان استان گیلان همدردی و محبّت نمودند، متشکرم و این عمل خیرشان نشان می دهد که حالشان گویای( نَحنُ روحان حَلَلنا بَدَنا) است، از خداوند ترفیع درجات معنوی آنان را مسئلت دارم.

4- شرکت و حضور در مجالس فقری شبهای جمعه و دوشنبه از مهمترین وظایف فقری در این زمان است زیرا بموجب فرموده رسول خدا(ص) مجالس ذکر خدا از باغهای بهشت در دنیا و جایگاه آماده نمودن بهشت اُخروی است. رویّه پیشوایان و راهنمایان سلسله، حضور در این مجالس بوده که به پیروی از آنان ما نیز باید این چراغ را روشن نگهداریم و مخصوصاً با انواع اشتغالات و گرفتاریها که در این زمان وجود دارد مجالس فقری بهترین فرصت است برای یاد خدا و دیدار بزرگان و ملاقات مؤمنین و آگاهی از حالات یکدیگر و کسب معارف حقّه و اکتساب فضایل اخلاقی و آرامش روحی که مهمترین نیاز افراد جامعه در این دوران است و این مجالس که مجوّز آن معناً از سوی پیامبر اکرم و ائمه معصومین عَلَیهِمَ السَّلام صادر گردیده است و حضرت علی علیه السّلام می فرماید: عَلَیکَ بِمَجالِسِ الذِّکرِ( بر تو باد شرکت در مجالس ذکر) اگر این دستور را وجوب هم ندانیم، مُسلَّماً توصیه مؤَکَّد تلقّی می شود. در این مجالس اِحیاء امر دین و توسّل بذیل عنایات اولیای حقّ مورد نظر است پس هر مؤمن و عاقلی سعی و اهتمام در ترویج و رونق آن خواهد داشت و چون هیچ امر خلاف شرع مطهّر و قانون در آن صورت نمی گیرد بهیچ وجه تعطیل نخواهد شد. حاضرین در این مجالس چه در حسینیه ها و چه در منازل در داخل و خارج ایران می دانند که در مدّت جلسه فقری، صاحب آن حضرت مولی است.

5- اتّحاد و همدلی فقرا و نداشتن کدورت و رنجیدگی از یکدیگر از مهمترین عوامل رشد معنوی سالکین بوده و موجب رونق مکتب فقر و خار چشم معاندین است و فقرا باید به لوازم برادری با یکدیگر رفتار نمایند تا پدر روحانی از آنها راضی و رحمت الهی نازل گردد «وَ لا تَنازَعُوا فَتَفشَلُوا وَ تَذهَبَ ریحُکُم» را بیاد داشته باشند و در اصلاح بین مؤمنین هر چه توانند کوشش نمایند:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم               که در طریقت ما کافریست رنجیدن

6- علماء شریعت و راهنمایان طریقت مانند:«دو دست یک انسان و دو شُعبه یک اداره و دو شاخه یک درختند» که در مسیر تعالی و تکامل مسلمین انجام وظیفه می نمایند و فقرا در احکام شریعت از علمایی که متّصف به چهار صفت و نشانه مهم مرجعیّت می باشند در اعمال شرعی تقلید و پیروی نموده و نهایت ادب و احترام را نسبت بآنها رعایت می نمایند و آن چهار صفت همانست که:«مَن کانَ مِنَ الفُقَهاءِ صائِناً لِنَفسِهِ، حافِظاً لِدینِهِ، مُخالِفاً لِهَواهُ، مُطیعاً لِاَمرِ مَولاهُ فَلِلعَوامِ اَن یُقَلِّدُوهَ» امّا همانطور که در ادامه این نشانه ها آمده است:«وَ ذلِکَ لا یَکُونُ اِلّا بعض فقهاء الشیعه » این نشانه ها فقط در بعضی از فقهای شیعه است. سنایی عَلیه الرّحمه می فرماید:
چو علم آموختی از حرص ایمن شو که اندر شب         چو   دزدی   با  چراغ آید ، گزیده تر   بَرَد   کالا

7- فقرا در اموری مادّی و دنیوی و خانوادگی از نیروی تعقّل و تفکّر خود و مشورت با کسانی که در امور فوق آگاهی و تجربه دارند، کمک بگیرند و با توکّل بخدا امور خود را انجام دهند و حتّی از استخاره مگر در موارد ضروری کمتر استفاده نمایند و بیشتر از قرائت قرآن و تدبّر و تفکّر در تعالیم این کتاب آسمانی بعنوان برنامه زندگانی فردی و اجتماعی بهره برند و با نور قرآن در امور صوری و معنوی زندگانی خود را نورانی نمایند.

8- زیارت خانه خدا و مدینه منوّره و عتبات عالیات و مراقد بزرگان دین از وسایل تقرّب بخدا و کمک کار سالک است از جمله چون چهار نفر از بزرگان ما که حقّ زیادی در هدایت و تربیت ما دارند در بیدخت مدفون می باشند، فقرا پیوسته بآن مزار متبرّک رفته و در مدّت اقامت در آنجا که نباید از سه روز بیشتر باشد با رعایت توصیه هایی که به زوّار و مسافرین طیّ اعلامیه ای شده است بر رونق آن مکان مقدّس افزوده و بهره روحی و معنوی برده و از کتابخانه سلطانی در ایّام توقّف خود در آنجا استفاده نمایند. به برادران محترمی که افتخاراً در مزار سلطانی خدماتی انجام می دهند همواره دستور داده شده است که حتّی الامکان با زوّار نهایت همکاری را نموده و رضایت خاطر آنان را جلب نمایند.

9- خدمت به مؤمنین(بلکه بنوع بشر) از ارکان فقر و جزء تعهّدات ایمانی و موجب خشنودی مولی و پیشرفت کارها و آسایش در دنیا و آخرت است و «مایۀ محتشمی خدمت درویشان است» و لازم است قولاً و عملاً این روحیّه که بحمدالله در فقرا مخصوصاً در جوانان وجود دارد، تقویت شود و از این توفیق الهی بیشتر بهره برداری گردد لذا باید فقرا آداب خدمت را از دستورات بزرگان مخصوصاً رساله شریفه پند صالح فرا گیرند، ضمناً در شهرستانهایی که مشایخ و مجازین هستند یا دارای حسینیه و هیئت اُمَنا می باشند با هماهنگی با آنها خدمات فقری را انجام دهند که این موهبت الهی هر چه بیشتر در جهت تقویت وحدت و همبستگی فقرا با یکدیگر بکار رود، زنهار از آنکه بالعکس سبب تفرقه و کدورت گردد.

10- همیشه باید به رحمت الهی و وعده ها و بشارت های خداوند در قرآن بمؤمنین امیدوار بود و یک حکمت آنکه انتظار ظهور فایض النّور حضرت صاحب الزّمان عَجَّلَ اللهُ فَرَجَهُ الشّریف را از عبادات دانسته و توصیه فرموده اند همین است که نور امید را در دلها زنده نگه میدارد و مؤمن را بشوق لقای محبوب تربیت می نماید پس از هیچ قدرتی جز قدرت الهی نباید واهمه داشت و بر فقرا لازم است انسجام و همدلی با یکدیگر را با شجاعت و شهامت توأم داشته و از خود ضعف و سستی نشان ندهند و بلطف الهی امیدوار باشند زیرا خداوند بنُصرت مؤمنین نسبت به پیامبر اکرم(ص) توجّه و عنایت داشته که فرموده است: «هُوَ الَّذی اَیَّدَکَ بِنَصرِهِ وَ بِالمُؤمِنین». استقامت در راه خدا و تحمُل ناملایمات، میوه شیرین ظهور حقّ و استحکام آن و ثبات قدم و رفتن باطل را نتیجه خواهد داد.

«رَبَّنا اَفرِغ عَلَینا صَبراً وَ ثَبِّت اَقدامَنا وَ انصُرنا عَلَی القَومِ الکافِرین»
التماس دعا: حاج دکتر نورعلی تابنده مجذوب علیشاه
اوّل فروردین 1387= دوازدهم ربیع الاوّل 1429
+ نوشته شده در  جمعه 2 فروردین1387ساعت   توسط صلح كل  | 

 

ربنا!

حول حالنا الی احسن الحال

 

 

نوروز باستانی بر همه عزیزان مبارک

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1 فروردین1387ساعت   توسط صلح كل  | 

 

نقش مراجع حکومتی قم در تخریب حسینه شریعت

 

از بهمن  (۱۳۸۴)تا اکنون شدیدترین حملات از سوی حاکمیت بر علیه عرفان و تصوف صورت گرفته است.مراجع حکومتی شهر قم آیات نوری همدانی-فاضل لنکرانی-مکارم شیرازی و صافی گلپایگانی بارها در سخنان خود به تصوف حمله کردند و مقلدان این مراجع در ۲۴ بهمن ۱۳۸۴ حسینیه دراویش گنابادی شهر قم را تخریب کردند و به اتش کشیدند و دراویش گنابادی ساکن آن را به فجیعترین وضع مورد ضرب وشتم و اهانت واقع شدند در حالی که شیعه بودند و برادر دینی!آری تمام این فجایع با حمایت این علما به انجام رسید و ختم کلام اینکه:(( مراجع تقلید نامبرده در  قم عامل اصلی تخریب حسینه شریعت  در قم و ایجاد تفرقه و اختلاف در بین شیعیان بودند)) این جملات در۲ سال گذشته از لسان این آقایان جاری شد:

آقای نوری همدانی:

((صوفيه با هدف تضعيف اسلام شكل گرفت)).(( امروز كه‌چهره اسلام ناب درنتيجه نهضت امام راحل درعرصه زندگي‌مسلمانان حاكم شده ديگر جايي براي فرقه صوفيه وجود ندارد)).((مولوي هم از دشمنان اهل بيت است.)).((افرادي چون شيخ عطار، بايزيد سطامي، معروف کرخي، شقيق بلخي، جنيد بغدادي، فضيل ابن اياز و مولانا جلال الدين محمد بلخي معروف به مولوي جزو هفتاد و دو فرقه صوفيه اند که همه راه باطل رفته اند و دشمنان اهل بيت هستند.)) (مولوي از صوفيان بسيار قهار بود))

آقای مکارم شیرازی:

((دراويش يعني صوفيه داراي انحرافاتي هستند از آنها بپرهيزيد)).((این فرقه انحرافات زیاد دینی دارند که با اصول و فروع اسلام ناسازگار است )).((صوفي‌گرايي در طول تاريخ، به عنوان يك عامل انحرافي مطرح بود و از سوي دشمنان اسلام ترويج داده شد)).((من به اینها نصیحت میکنم قم جاي اين بحثها نيست. تشكيلات خود را جمع كنيد. و الا طور ديگر جمع خواهد شد.))(( اگر دولتی ها عرضه ندارند ما خودمان به طرفدارانمان بگوییم این صوفیهارا از قم بیرون بریزند))

آقای صافی گلپایگانی:

(( افكار آنها(صوفیان) انحرافي است و شركت در مجالس آنان حرام و ترويج باطل است.)).((ـ آيت الله صافي گلپايگاني از مراجع تقليد در ديدار گروهي از طلاب حوزه علميه از رواج صوفي‌گري انتقاد كرد. ))

آقای فاضل لنکرانی:

(( صوفيه و همه مذاهب منسوب به آن از فرقه هاي باطل و غيرصحيح است)).((شركت در مكانهاي مربوط به اين گروه ، خصوصا خانقاه جايز نيست ))

 خوب بعد از این سخنان تفرقه بر انگیز ظاهرا مراجع نامبرده به مقصود خود رسیدند.و مقلدان حضرات٬  سوزاندند و زدند و غارت کردند و گردن خود را به نشانه افتخار افراشتند که بله !ما برادران شیعه خود را قلع و قمع می کنیم

 

به همین مناسبت ببینید:

باز این چه شورش است(سایت مجذوبان)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت   توسط صلح كل  | 
 
 
اسف‏انگيز بود، وقتى شنيدم و به چشم خود ديدم كه در سن‏خوزه كاليفرنيا حدود 300 نفر مسلمان از رتبه صدم به نودم (چونكه صد آمد نود هم پيش ما است) نزول يافتند، يعنى از آيين اسلام كه اساسش بر عقل و عشق و دنيا و آخرت و خلق و حق است، به آيين دست‏خورده مسيحيّت كه ادّعا دارد صرفاً بر عشق و محبّت استوار است، گرويدند. و چون علّت را جويا شدم، گفتند مسيحيّت آيين محبّت است و مسيح(ع) مى‏فرمايد: همسايه خود را به اندازه خود دوست بدار و اسلام آيين قساوت كه مى‏گويد: آنها را هر كجا يافتيد بكشيد، عمل مسلمانان هم بر همان مبناست!
گفتم: عزيز من، نه تو مسيحيّت را درست شناختى نه اسلام را. تنها يك كلام ناقص از حضرت مسيح نقل مى‏كنى و آيه‏اى ناقص از قرآن؛ مثل شما چنان است كه ناخن يا بند انگشتى را از پيكره انسان جدا كنيد و بگوييد انسان همين است.
عزيز من، اصولاً دين حركت شوق‏انگيز كماليه فطرت است براى رسيدن جزء به كل؛ يعنى انسان به اصلش كه خداست. لذا هيچ آيين الهى نيست كه مبنى‏بر عشق و پرستش نباشد. اين قوانين اجتماعى است كه مهر و قهر را تقاضامند است و زمان و موقعيّت‏هاى فرهنگى و اجتماعى و اقتصادى است كه افراد را مى‏سازد و جهت مى‏دهد تا از يك مكتب پر از مهر و عشق بى‏رنگ و پرصفا، بر مبناى ساختار فردى و نهاد تاريخى و ملّى و موفقيّت‏هاى اجتماعى و سياسى، برداشت‏هاى متناسب با زمينه فكرى و ذهنى خود داشته و با تبليغ مكرّر آن دانه‏هاى مسموم را در اذهان بكارند كه مردم باورشان شود كه دين يعنى همين!
امّا آنچه درباره قرآن شنيده‏ايد در رابطه با آيه پيش از آن معلوم مى‏شود كه اين كلام براى مبارزه با متجاوزان ستم‏پيشه‏اى است كه مسلمانان را تنها به جرم عقيده مى‏گرفتند و مى‏كشتند كه سرانجام مجبور به هجرت شدند. در هجرت هم نگذاشتند با عقيده خويش آزادانه زندگى كنند و با حملات پى‏درپى درصدد آن بودند كه آن عقيده و عقيده‏مندان را نابود سازند. اگر شما بوديد براى دفاع از جان و مال و عقيده خويش پايدارى و پيكار نمى‏كرديد؟ ثانياً چرا از اين گلستان فقط خار ديديد؟ اگر كاه در چشم و يا ريگى در كفش نداريد.
 به قول سعدى:
كرا زشتخويى بود در سرشت
نبيند زطاووس جز پاى زشت
 و به قول مولانا:
چون به چشمت داشتى شيشه كبود
جمله عالم كبودت مى‏نمود
 .....
برای خواندن متن کامل مقاله روی ادامه مطلب کلیک کنید

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 5 بهمن1386ساعت   توسط صلح كل  | 

هو المحبوب

 ظهور العشق الاعلی و المتوجه بالهمة العلیاء ، مقصد العرفا‍ء و اب الاولیاء و خامس اصحاب الکساء و سید الشهداء ، سر الله الاتم و ثار الله الاعظم ، المقدس عن الشین :

 

  ابی عبدالله الحسین علیه السلام

 

 

در اسرار فاجعه کربلا سخنها گفته شده و کتب تاریخی بسیار  نگاشته شده ٬اما هنوز هم گویی در اول راهیم و نمیتوانیم توصیف کنیم عهدی را که آن یگانه عاشق که مظهر عالیترین درجه عشق الهی بود چگونه بجا آورد.جایی که حتی جبرئیل امین در آن راه نداشت مکالمه آنحضرت با جبرئیل در آخرین لحظات زندگی بسیار جالب است. جبرئیل برای آنحضرت از سوی خداوند پیام میآورد امام(ع) در جواب جبرییل چنین می فرمایند:

  گرچه تو محرم به صاحب خانه ای              لیک  تا اندازه ای بیگانه ای

   آنکه از پیشش سلام آورده ای                  وآنکه از نزدش پیام آورده ای

  بی حجاب اینک در هم آغوش من است         بی تو رازش جمله در گوش من است

    از میان رفت آن منی و آن تویی                شد یکی مقصود و بیرون شد دویی

   جبرییلا  رفتنت زین جا نکوست                  پرده کم شو در میان ما و دوست *

 و اما صبر زینبی در این فاجعه عظیم از عجایب تواناییهای بشری است حضرت در این فاجعه مجبور شدند که از قوه ولایتی خویش ، از قوه ولوی خویش ، استفاده کنند . دست ولایت را به روی سینه زینب گذاشتند و او را امر به صبر فرمودند . زینب عرض کرد : برادر ، صبری بکنم که صبر از دست من عاجز بشود . همان زینبی که وقتی به کنار خیمه قاسم رفت ، نجوای قاسم و عروسش را شنید که عروسش به او گفت : قاسم تو به میدان می روی و شهید می شوی ، من در روز حشر ترا چگونه بشناسم ؟ قاسم آستین پیراهنش را پاره می کند و می گوید : مرا به این آستین پاره بشناس . که البته سالک تا آستین تعلق را پاره نکند به کمال نمی رسد . در این حال زینب فریاد می زند : عمه ات به فدای آستین پاره ات بشود . همین زینب وقتی که دست ولوی حضرت به سینه او رسید ، چنان قدرتی پیدا کرد که وقتی به سر جنازه مطهر حسین بن علی (ع) رسید با نیروی خارق العاده جنازه را بلند کرد و روی دو دست و رو به مدینه منوره ایستاد و عرض کرد :

                           (( اللهم اقبل هذا القلیل من نسل ابراهیم الخلیل))

  خداوندا ! این قلیل قربانی را از آل ابراهیم بپذیر**

امیدواریم خداوند در این شبهای عزیز که شب معراج جضرت ابی عبد الله و ا صحاب و یاران با وفایش است به ما توفیق درک معنوی اسرار فاجعه عظیم کربلا را عنایت فرماید...

.............................

*اشعار از کتاب گنجینة الاسرار عمان سامانی علیه الرحمة

**مطالب برداشتی است از کتاب ظهور العشق العلی تالیف حضرت آقای حاج علی تابنده(محبوبعلیشاه) اعلی الله مقامه الشریف

*<صلح کل>*

+ نوشته شده در  جمعه 28 دی1386ساعت   توسط صلح كل  | 

 

ارغنون ساز فلک رهزن اهل هنر است

 

 دکتر جعفر شهیدی مورخ واستاد ادب فارسی در حالی درگذشت که دانشگاهیان ایران فقدان او را غیر قابل جبران می‌دانند.

شهیدی مانند معین از معتمدان علامه دهخدا بود و کار تدوین و تألیف نشر اول لغت‌نامه دهخدا را با همکاری گروه بزرگی از ادبای ایران پیش برد و به پایان رساند. ترجمه‌ نهج‌البلاغه از آثار مهم دیگرش بود و از شارحان مثنوی نیز به شمار می رود.(البته همان مثنوی که نوری همدانی و صافی گلپایگانی مطالب آنرا کفر آمیز می خوانندو مولانا صاحب آن را دشمن اهل بیت معرفی می کنند)

دکتر شهیدی در سال ۱۳۶۸ مرکز بین المللی آموزش زبان فارسی را در تهران تأسیس کرد و آخرین کتابش دفتر ششم از شرح مثنوی بود که در سال ۱۳۸۴ منتشر شد.

نکته‌ی بعدی، حوزه و ژرفای دانش دکتر شهیدی بود. در دهه‌های اخیر شخصیتی مثل دکتر شهیدی که به یک معنا جنبه‌ها و ابعاد متفاوت دانش را داشتند، از یک سو با معارف دینی عمیقاً آشنا بودند، کم داشتیم. دکتر شهیدی به لحاظ آشنایی با معارف اسلامی و آشنایی با ادبیات و زبان عربی یک مجتهد بود که به تبع این امکان و این ابزار این فرصت را به پژوهشگر می‌دهد که تاریخ ایران را هم بهتر بشناسد و منابع را بتواند خوب دریابد.

از سوی دیگر دکتر شهیدی کسی بود که به زبان فارسی دل بسته بود و در این حوزه هم بسیار کار کرد، هم در لغت‌نامه و هم در آثاری که خودشان داشتند، مثل شرحی که بر مثنوی نوشتند که ادامه‌ی کار مرحوم فروزانفر بود.

یک کار درخشان ایشان یعنی ترجمه‌ی «نهج‌البلاغه» است که ایشان سالیان طولانی از عمرشان را صرف این کار کردند و وقتی هم در سال ۶۹ منتشر شد، به عنوان کتاب سال برگزیده شد و به حق هم به عنوان یک کار درخشان و درجه اول برگزیده شد. ترجمه‌ی «نهج‌البلاغه» به فارسی کار آسانی نبود.یعنی هم به لحاظ فاخر بودن زبان «نهج‌البلاغه» و هم به لحاظ پیچیدگی‌هایی که گاه در مفاهیم «نهج‌البلاغه» هست. دکتر شهیدی انصافا از این کار به خوبی برون آمد و می‌توان گفت که ترجمه‌ی ایشان، غیر از محتوا و مضمون، یک کار درخشان درجه‌ اول ادبی‌ است که به زبان فارسی تقدیم شد. کتابی بود که زبان فارسی را در بیان مفاهیم تازه یک گام بلند به پیش برد.

کار درخشان دیگر ایشان شرح مثنوی است. کار مرحوم فروزانفر در شرح و بررسی مثنوی ناتمام مانده بود و این کاری بود که دکتر شهیدی ادامه داد و در هر حال آن‌چه از ایشان در شرح مثنوی منتشر شد، راهی است در پیش روی استادان دانشگاه و پژوهش‌گران و دانشجویان برای فهم درست مثنوی.

حوزه‌ی سوم کار ایشان کار در حوزه‌ی تاریخ اسلام بود. در این حوزه هم دکتر شهیدی با روشن‌بینی و دقتی که داشتند، کارهای بسیار بسیار خوبی را عرضه کردند که خوشبختانه این کارها هم بسیار مورد استقبال قرار گرفت. من می‌توانم این تعبیر را با دقت به کار ببرم که تا به امروز میلیون‌ها نسخه از آثار دکتر شهیدی در مجموع در کشورما منتشر شده و کمتر نویسنده‌ای این توفیق را پیدا می‌کند که تیراژ آثارش در ایران به میلیون برسد.تاریخ تحلیلی اسلام، زندگانی فاطمه زهرا (ع)، شیرزن کربلا کتاب‌هایی از این دست ایشان در واقع کتاب‌های بسیار پرخوان، کتاب‌های خوش‌خوان و روانی بودند که ایشان در معرفی تاریخ اسلام و به دلیل شیفتگی و دل‌دادگی‌ که ایشان به اهل بیت هم داشتند، نوشتند و این‌ها در هر حال مجموعه‌ای از اثرها و آیینه‌هایی است که از ایشان باقی مانده است.

روحش شاد!

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 دی1386ساعت   توسط صلح كل  | 

 

 هل من ناصر ینصرنی

 

 نماز عشق دو رکعت است و وضوی آن جز با خون نیست

 

آغاز ماه محرم٬ ماه عروج ملکوتی حضرت ابا عبد اله الحسین (ع) و یاران وفادارش!

بر همه خستگان از ظلم و جور یزیدیان زمان تسلیت باد. 

.................................................................................................................................

((جدال شریعت و طریقت )) چرا؟؟

 

در جریان تخریب حسینه های دراویش گنابادی در قم و بروجرد برخی روزنامه ها و سایتهای اینترنتی تیتر زدند:((جدال شریعت و طریقت))

این تیتر نامطلوب این ذهنیت را دربرای خواننده بوجود می آورد که همیشه در طول تاریخ علما و متشرعین با اهل تصوف و عرفان درگیر بوده اند.و همین امر موجبات بد نامی فقها و علما را بوجود آورده است اما حقیقت چنین نیست.بلکه اینجا نکته ظریف دیگری مطرح است که :آنچه در طول تاریخ به عنوان جدال مطرح میگردد در حقیقت جدال علمای متحجر تمامیت خواه با اهل  تصوف و عرفان است نه تمام علما.البته آتش حسد اینگونه علما تنها دامن اهل عرفان را نگرفت بلکه فلاسفه و دانشمندان دیگر اندیش همیشه مورد تکفیر این خشکه مقدسان بوده و هستند.هر جا که عالمی متحجر با این طرز تفکر به قدرت اجرایی رسید و یا در حکومتی صاحب منصب شد زهر خود را به عرفا و فلاسفه و دانشمندان دیگر اندیش ریخت.و گرنه هیچگاه یک متشرع واقعی نمیتواند با یک عارف اهل طریقت جدل کند.برای اینکه مقصود همه این بزرگواران رسیدن به کمال انسانی و حقیقت وجودی انسان است.منتهی هر یک از این افراد کاری را انجام میدهد که وظیفه دارد.پیامبر(ص) فرمود((الشریعت اقوالی و الطریقت افعالی و حقیقت احوالی))خوب بیان احکام شریعت وظیفه علما است و مسایل مروبط به سلوک  الی الله و طی طریق و اخلاق و حالات بشر مربوط به عرفا است.در روایات آمده:(( تیری در پای مبارک علی(ع) فرو میرود که بیرون آوردن آن تمام طبیبان را درمانده میکند.پیامبر (ص) توصیه میکنند در حالت نماز این تیر را از پای علی خارج کنید و چنین می کنند و ایشان متوجه نمی شوند))خوب عرفان اسلامی یعنی همین!!چگونه علی (ع)به این درجه می رسد.اصلا بیخودی یعنی چه؟؟چگون انسان بر اثر ادای چند کلمه میتواند از خود بیخود شود؟؟چگونه همام بعد از اینکه مولا علی صفات مومنین را برایش بر میشمارد از شوق جان میسپارد؟ این را آن زاهد ظاهر پرست درک نمیکند

زاهد ظاهر پرست از حال ما آگاه نیست

در حق ما هر چه گوید جای هیچ اکراه نیست

اگر به حافظه تاریخی خود مراجعه کنیم می بینیم که چه فجایعی همین عالمان ظاهر پرست به بار آورده اند.همین عالم نمایان ابن سینا را تکفیر کردند.مولانا را مجبور کردند دیار خراسان را ترک کند و به قونیه پناه ببرد.عین القضات و سهروردی را قتل رساندند.همین افراد شیخ اکبر محی الدین عربی را سالها تکفیر میکردند.همینها ملا صدرا را به کهک قم تبعید کردند و ملا محسن فیض را تکفیر کردند.با فتوی همین عالم نمایان مشتاق را در کرمان سنگسار کردند.خلاصه در طول تاریخ هر چه نگاه می کنیم این افراد به جای اتحاد و همدلی همواره تخم نفاق و تفرقه را در جامعه پراکنده اند.حس تمامیت خواهی و غرور جاهلانه آنها باعث شده همیشه خود را از دیگران برتر ببینید و هر اندیشه ای را جز اندیشه خودشان نفی و تکفیر کنند.اما عرفای واقعی همواره عامل اتحاد و همدلی نه تنها مسلمانان بلکه نوع بشر بوده اند.هنگامی که مولانا در قونیه وفات میکند گبر و ترسا و مسلمان بر جنازه اش اشک میریزند چرا چون عامل اتحاد است .با کل بشریت صلح کرده است.تمام موجدات هستی را جلوه حق تعالی میبیند.شاه نعمت اله ولی عامل اتحاد تمامی مذاهب شیعه و سنی می شود و در مدت حیاتش جوی از صلح و آرامش بر مناطق اطراف او حاکم میشود.خوب چه تفاوتی بین دید ان عالم ظاهر پرست و این عارف وجود دارد.تفاوت اینجاست که آن عالم خود را حاکم میبیند و این عارف خود را عاشق٬آن عالم خلایق را مستحق عذاب و مجازات و دشمن میبیند و آین عارف تمام خلایق را جلوه جمال ایزدی می بیند و با آنها به احسان و شفقت رفتار میکند.

همانطور که بیان شد آنچه به عنوان جدال اهل شریعت وطریقت مطرح میشود مصداقش اهل شریعت واقعی نیست بلکه بهتر است گفته شود ((جدال عالم نمایان ظاهر پرست با اهل طریقت)) و گرنه بسیاری از فقهای مشهور و علمای برجسته یا خود اهل سلوک عارفانه و صوفیانه بوده اند یا از ارادتمندان اهل عرفان مانند سید حیدر آملی٬ سید بحر العوم٬شیخ بهایی٬ملا محسن فیض کاشانی٬علامه طباطبایی٬علامه حسن زاده آملی٬شهید مطهری ٬امام خمینی و...

و برخی علما و فقها  هم اگر اهل عرفان و فلسفه و سلوک نیستند حداقل اهل آزار و شر و نفاق و جدل و تکفیر دیگران هم نیستند بقول حافظ:

مباش در پی آزار و هر چه خواهی کن

که در شریعت ما غیر از این گناهی نیست

+ نوشته شده در  چهارشنبه 19 دی1386ساعت   توسط صلح كل  | 
 

عید غدیر بر عاشقان مولا علی (ع) مبارک باد

 

 

---------------------------------------------------------------------------------------------------------

«مولانا، این پیامبر ادبیات را نمی‌توان بین ترک‌ها و ایرانی‌ها تقسیم کرد.»
این آغاز مقاله‌ای است از «اوزدمیر اینجه» از نویسندگان و روزنامه‌نگاران معتبر ترکیه که به موضوعی پرداخته است که برای ما ایرانیان اهمیت خاصی دارد. وی در نوشته‌اش در روزنامه حریت می‌نویسد: «ترک‌ها مولانا را یک ترک‌زاده خراسانی و بزرگ‌شده قونیه می‌دانند و جزئی از ادبیات ترک می‌نامند. ایرانی‌ها نیز با اشاره به زبان شعری فارسی مولانا، او را پرورش‌یافته تخت‌گاه ادبیات خود می‌دانند.»

اوزدمیر اینجه معتقد است که مولانا محبوب سیاست فرهنگی رسمی راست ترکیه شناخته می‌شود. او می‌نویسد «اما این مولانا در مراسم شب عروس، شب مرگ مولانا، در قونیه بیش از آن‌که به عنوان یک شاعر و متفکر نمایانده شود، به عنوان یک شیخ طریقت شناسانده می‌شود و حتی از دیدگاه مهمانان غربی که به این مراسم آمده‌اند، مقام او از شیخوخیت طریقت نیز بالاتر رفته و به مرتبه پیغمبری رسیده است. از مولانا که آثارش در هر زمان در آمریکا جزء پرفروش‌ترین آثار بوده است، در ترکیه همانند پدیدآورنده یک دین و طریقت جدید یاد می‌شود.»

اینجه نوشته است: از طریق خبرهایی که دوست نزدیکم در ایران برایم فرستاده است، دریافته‌ام که آیت‌الله‌های ایران به مولانا اصلاً به دیده مثبت نگاه نمی‌کنند. این برای من یک نگاه کاملا تازه است. بنا به خبری که در روزنامه جمهوری اسلامی تاریخ ۳۱ اکتبر ۲۰۰۷ منتشر شده است، آیت‌الله صافی گلپایگانی به برگزاری کنگره مولانا (در ایران) و برگزاری مراسم رقص سماع و موزیک در آن کنگره اعتراض کرده است.

آیت‌الله نوری همدانی نیز گفته است «کتاب‌های شعر مولانا را باید تنها به خاطر اهمیت آن در ادبیات می‌توان در کتاب‌های درسی مورد استفاده قرار داد. چرا که در آثار مولانا، سخنان بسیار بیهوده‌ای که با اصول و اعتقاداتمان هم‌خوانی ندارد، بسیار یافت می‌شوند.» وی مدح منصور حلاج را در مثنوی به عنوان دلیلی بر ارتداد مولانا شمرده است.

روزنامه نیمه‌رسمی جمهوری اسلامی همچنین در تاریخ دوم دسامبر ۲۰۰۷ به شدت از تصوف و دراویش انتقاد کرده و تصوف را جنگ با اسلام و دشمنی با پیامبر نامیده است. همین روزنامه آورده است: «تصوف، یک بیماری فکری و اعتقادی است که در کسوت دین به اسلام توهین می‌کند و با قواعد و قوانین این دین الهی در افتاده است. این تفکر در جهت ضدیت با اعتقاد و اعمال ۱۲ امام تشیع است که از اهل بیت پیامبر اکرم هستند.»

طبق خبری که دوستم ارسال کرده است مجازات آن‌چه که روزنامه جمهوری اسلامی آن را جرم دانسته است، مرگ است.

در دومین هفته نوامبر امسال در جریان نزاع بین نیروهای امنیتی ایران و پیروان طریقت نعمت‌الله گنابادی از مشایخ طریقت صوفیه بخشی از خانقاه دراویش گنابادی با خاک یکسان شد. جریان جالبی است. در یک جمهوری مبتنی بر اسلام، خانقاه پیروان یک طریقت با خاک یکسان می‌شود. این جریان باید در ترکیه و دنیا، مد نظر دوست‌داران مولانا و تصوف باشد.

بر خلاف جمهوری اسلامی ایران، حزب حاکم عدالت و توسعه ترکیه خواستار گشودن خانقاه‌ها و تکیه‌ها و احیای تفکر تصوف است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 6 دی1386ساعت   توسط صلح كل  | 

 

دكتر سيد حسين نصر

دوره‌ی حیاتی یك سنت دینی به گونه‌ای است كه در بعضی از مراحل بعدی آن نوعی بازگشت به عصر طلایی آغازین وجود دارد، عصری كه نفوذ نیروهای معنوی در آن در بالاترین حد خود بوده و سنت نزدیك‌ترین دسترسی را با منبع آسمانی خود داشته است. چنین مرحله‌ای در تاریخ اسلام در طول قرن هفتم ه‍.ق (سیزدهم م.)، قرنی كه گواه بر وجود حیاتی به غایت معنوی و یادآور عصر خود پیامبر بوده، قابل مشاهده است. كافی است تا به قله‌های اوج تصوف این دوره نظیر ابن‌عربی، صدرالدین قونیوی، جلال‌الدین محمد مولوی، نجم‌الدین كبری و كل مكتب آسیای مركزی اندیشید تا به سرشت این فصل شگفت‌آور تاریخ اسلام و بویژه تصوف پی برد. از مهم‌ترین ویژگیهای این عصر، تأسیس مكتب ابن‌عربی بود كه به بخش مهمی از تصوف جلوه‌ی نوینی بخشید، بسیاری از جریانات مختلف معنوی را متحد ساخت و اساس بسیاری از پیشرفتهای بعدی آن قرار گرفت.
گسترش تعالیم ابن‌عربی در سرزمینهای شرقی اسلام، بدون شك، یكی از حوادث برجسته‌ی معنوی و عقلی این عصر است.
در سرزمینهای شرقی اسلام، تعالیم ابن‌عربی مناسبت‌ترین زمینه را برای رشد بعدی خود پیدا كرد. در اینجا بود كه آموزه‌های وی هم زبان عرفان نظری را دگرگون ساخت و هم بر الهیات و حكمت یا فلسفه‌ی سنتی تأثیر نهاد. مدت هفت قرن تمام سلاسل حكما و اولیاء بر آثار وی شرح نوشتند و شاهكار وی «فصوص الحكم»(1) تا به امروز در محافل دینی سنتی و نیز در مجامع صوفیه و عرفا تعلیم داده می‌شود.(2)

اثرپذیری از تعالیم ابن‌عربی
با تقسیم‌بندی پیروان و اثرپذیران از تعالیم ابن‌عربی در چندین طبقه‌ی متمایز می‌توان گسترش تعالیم وی را در این سرزمینهای شرقی و بویژه در «ایران»(3) به بهترین نحوی مورد مطالعه قرار داد.:.....

برای ملاحظه متن کامل روی ادامه مطلب کلیک کنید....


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه 23 آذر1386ساعت   توسط صلح كل  | 
 
عرفان پایگاه محكمی در ایران و كل خاورمیانه و شبه‌قاره هند دارد و عرفای زیادی از این منطقه برخاسته‌اند كه هر كدام سرسلسلة ‌حلقه‌های صوفیانه شده‌اند و جنگ بین صوفیان و فقیهان امری تازه نیست.

تشیع از زمانی كه پا به ایران گذاشت، به صورت فرقه‌ای باطنی پدیدار شد. به‌خصوص در سلسله‌های زیاریان و آل بویه رنگ و بوی باطنی‌گری بیشتر دیده می‌شود. حتی صفویه در بدو پیدایش، بخصوص سرسلسله‌های آنان یعنی شاه صفی و شاه اسماعیل بیشتر از ‌آنكه پادشاه باشند، مراد و مرشد قزلباشان بودند. اما با نهادینه شدن دین در ایران و پیدایش مكتبخانه‌های درسی و پیدایش فقها، این دو جلوه از امر واحد یعنی «حقیقت» و «شریعت» (یا به قولی طریقت و شریعت) از هم جدا شدند.

حتی به صورت فضایی این جدایی كاملا در جغرافیا مشهود است. شما اگر كویر ایران را نصف كنید، نیمه غربی فقیهانه است و نیمه شرقی طریقانه. یعنی شهرهایی مثل تهران، قم، ‌كاشان، نایین، اردستان، ‌یزد، زواره و اصفهان مركز فقهای بزرگ بوده‌اند. از آن سمت، سمنان، ‌سبزوار، ‌شاهرود، نیشابور، گناباد، قائن، بیرجند، زابل و كرمان عرفای بزرگی را تحویل داده است. علاءالدوله سمنانی، ‌بایزید بسطامی و ابوالحسن خرقانی از این جمله‌اند. اینكه چرا این جداگزینی فضایی به وجود آمده است و چرا بالعكس نشده، موضوعی است که مجال دیگری می‌طلبد.

از میان فرقه‌های مهم در ایران، قادریه و سلسله نعمه‌اللهیه تابنده گنابادیه از همه مشهورترند. جریان قادریه عمدتا متعلق به اهل سنت هستند و در چارچوب تحلیل ما نمی‌گنجند. گرچه آنها هم زمانی در معرض آسیب فقهای محلی بوده‌اند، اما امروزه كسی به آنها كاری ندارد. آنها فقط در اوایل انقلاب به خاطر شارب‌های بلندشان به دستور امام جمعه ارومیه در معرض بعضی جوانان خودسر قرار گرفته و آنها شوارب (سبیل‌‌ها) را می‌چیدند. (یاد پطر كبیر بخیر كه به خاطر تجدد به دست سربازان قیچی داده بود تا ریش‌های موژیك‌ها (دهقانان روسی) را بچینند!) تا اینكه عده ای از سران آنها شكایت پیش امام بردند كه ما اهل حق هستیم و ما را بیخود اذیت می‌كنند. امام هم فرموند كه انشاء الله ما همه اهل حق باشیم. آنها خوشحال شدند و در شهرشان دیوارها را پر كردند كه «ما همه اهل حقیم،‌ امام خمینی». از آن پس،‌كسی آنها را اذیت نكرد!

فرقه دراویش گنابادی دارای خانقاه‌های بزرگی در بیدخت گناباد نزدیك قائن هستند و از قدیم‌الایام از مسافرین در راه مانده در خانقاه خود پذیرایی می‌كردند. امام در تفسیر سوره حمد خود در یك مورد استنادی به یكی از مشایخ این فرقه كرده است و از وی تجلیل نموده است. امام به خاطر مذاق عرفانی خود احساس همدلی زیادی با بعضی عرفا مانند محی‌الدین عربی و دیگران می‌كرد. امری كه در حوزه علمیه قم و در بین فقها مطعون بود و كوزه‌ای را كه پسرش مصطفی از آن آب خورده بود، ‌فقها آب می‌كشیدند. ایشان در نامه‌ به گورباچف از دو عارف نامدار یعنی محی‌الدین عربی و ملاصدرا نام می‌برند و اسم فقیهی در این نامه نیست.

این درگیری بین فقیه و صوفی تا زمانی كه امام زنده بود، چندان جلوه‌ای نداشت. ما نمونه‌ای نداریم كه جایی گزارشی از آن شده باشد. اما كم‌كم با تبدیل نهاد تشیع به church، گروهی محتسب دینی و یا می‌توان گفت كمیسر فقهی به وجود آمدند كه نمونه بنیادگرای آن را در زمان ضیاء‌الحق در پاكستان شاهد بودیم كه به آنان، «شرطه‌الخمیس» می‌گفتند.

این كمیسرهای فقهی، ‌به شدت شاخك‌هایش حساس شده است و به هر چیزی كه اندك مغایرتی با عرفیات اهل شرع دارد، ‌مواجه شود با آن ‌برخورد می كند كه یكی از آنها نارواداری و عدم مدارا با فرقه‌ها و سلسله‌هایی است كه سالهاست در ایران زندگی عادی خود را می‌گذرانند و به سبك خود، خدای خویش را پرستش می‌كنند و حتی مبادی به آداب شرع نیز هستند. تخریب خانقاه‌های دراویش گنابادی در قم و بروجرد، ‌برخورد با شیخیان اسكو و بناب، تخریب مساجد اهل سنت و تبدیل آنها به پارك كه یك مورد آن دو ماه پیش اتفاق افتاد، ‌نمونه‌هایی از این عدم تساهل است.

ما باید بدانیم كه شیعه در جهان اسلام در اقلیت قرار دارد و اگر بنا باشد كه رواداری را پیشه خود نكند،‌آنگاه شیعیان سایر كشورها در معرض خطر خواهند بود و چه بسا كه دامنه انتقام‌جویی گروه‌های بنیادگرای سنی به داخل ایران نیز كشیده شود. البته دراویش هیچ‌گاه اهل خشونت‌ورزی نبوده‌اند و از تعالیم آنهاست كه در قبال قدرت مركزی كرنش می‌كرده‌اند. اما ترس از آن است كه آنها به عنوان دستگرمی در معرض آسیبی قرار بگیرند و سیستم كمیسیاریای فقهی ما تجری پیدا كند و به دیگرانی بپردازد كه دارای قدرت به مراتب بیشتری هستند و دارای پشتیبانان قوی خارجی نیز می‌باشند. كما اینكه شاهد بودیم به ازای تخریب مسجد كوچكی در مشهد، چه فاجعه‌ای در حرم امام رضا (ع) آفریدند.

گذشته از سلسله‌های عرفانی استخوان‌دار، ‌در سنوات اخیر حلقه‌های عرفانی به اصطلاح فرنگیان newage نیز در ایران به وجود آمده است. مانند طرفداران یوگا، ‌مدیتیشن،‌ سای بابا، مون، ‌ذن، ‌بودیسم، شینتو و فرقه‌هایی از این قبیل. این حلقه‌ها به خاطر آنكه دین رسمی پاسخگوی نیازهای معنوی جوانان نیست،‌ به وجود می‌آیند و شاخه‌هایی از مراكز خارج از كشور هستند كه معمولاً‌ با این گروهها نیز با شدت عمل برخورد می‌شود. البته نمی‌توان منكر شد كه ممكن است در بین آنها خلافكاری‌هایی هم وجود داشته باشد،‌ اما روش صحیح آن است كه تكثر سابق به عالم تشیع بازگردد و دیگر كسی كوزه‌ای را آب نكشد تا بتوان در درون همین مذهب شیعه، مجالی برای پرستش برای همگان پیدا كرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 آذر1386ساعت   توسط صلح كل  | 

 

رقیب آزارها فرمود و جای دوستی نگذاشت

مگر اه سحر خیزان سوی گردون نخواهد شد؟

 

 

در بامداد روز یکشنبه ۲۰ آبان ماه ۱۳۸۶ بار دیگر مدعیان پیروی از امام زمان (عج)برگی سیاه را در تاریخ به نام خود رقم زدند. تا همگان بدانند که چگونه یک شیعه واقعی از یک شیعه نما تمییز داده میشود.حسینه دراویش گنابادی در شهر بروجرد در بامداد یکشنبه اول توسط بسیجیان مدعی پیروی از ولایت به آتش کشیده شد و سپس بوسیله لودرها و بولدوزرهای شهرداری بروجرد با خاک یکسان شد.مانند همین قضیه در ۲۴ بهمن ۱۳۸۴ در شهر قم برای حسینه شریعت اتفاق افتاد.بلافاصله سانسور شدید خبری بر اوضاع مسلط گشت و خبر گزاریها که معمولا در خدمت ارباب قدرت هستند قضیه را وارونه جلوه دادند تا مقصر اصلی کسانی معرفی شوند که مظلومانه چند ماه انواع فشارها و ناسزاها و هوچیگری ها را تحمل کردند و دم بر نیاوردند تا مبادا بهانه بدست رقیب مسلح و مجهز به مکر عمر عاص بدهند.

اصل ماجرا از زبان بسیجیها و خبرگزاریهای وابسته به دولت

برخی خبرگزاریها از جمله خبرگزاری فارس اعلام کرد:((حمله تعدادی از دراویش گنابادی به مسجد النبی بروجرد و پرتاب سنگ به این مسجد را دلیل شروع درگیری بوده است))همینطور توحیدی استاندار استان لرستان در شرح این واقعه گفت:((در پی حمله دراویش گنابادی به مسجد النبی، عده ای از مردم در مسجد تجمع کرده و خواستار برخورد با دراویش شده اند))

واقعیت ماجرا و افشای قضایا پشت پرده

سعی ما بر این است تا با بررسی این اخبار بتوانیم به یک تحلیل جامع و عاقلانه از انگیزه های تخریب حسینه دراویش بروجرد برسیم.

در اینجا دو سوال مطرح میشود که:

۱- ایا واقعا علت تخریب حسینیه بروجرد حمله به مسجد النبی توسط دراویش بوده است؟؟

۲- آیااصلا دراویش امکانات  و شرایط حمله به یک مسجد را  در آن جو سنگین داشته اند؟؟

پاسخ سوال اول

اگر ما باور کنیم که به علت حمله چند تا درویش با سنگ به یک مسجد یک دفعه خون مردم بجوش آمده و در عرض چند ساعت بریزند و  حسینیه را آتش بزنند و بعد به طور تصادفی بلدوزرهای شهرداری هم بیایند و یک حسینیه را با خاک یکسان کنند خیلی ساده لوح هستیم.پس این قضیه از قبل برنامه ریزی شده بوده است چرا میگوییم برنامه ریزی شده بوده؟چون شواهد اینطور نشان میدهد که عده ای از مقدس نماها در شهر بروجرد که از سوی اداره اطلاعات و بسیج حمایت می شدند با دراویش و حسینه انها مشکل داشتند.از حدود یکسال پیش این گروه اقدامات خزنده خود را علیه دراویش بروجرد آغاز کردند :پخش اعلامیه در مراسم نماز جمعه و تظاهراتهای دولتی ٬ایجاد مزاحمت برای دراویش٬ جلوگیری از ورود دراویش به درون حسینیه خود٬ فحاشی و اوباش گری و تهدید و ارعاب از جمله اقداماتی است که این افراد برای کشاندن موضوع به درگیری و نزاع انجام دادند.و از طرفی چون این افراد ابزارهای قانونی برای مبارزه با دراویش نداشتند با این اقدامات سعی داشتند دراویش را وارد نزاع کنند و از این طریق آنها را اوباش و مزاحم جلوه داده و  پای نیروهای امنیتی دولتی را به قضیه باز کرده تا بتوانند با دستاویزهای قانونی حسینیه را تعطیل کنند.اما دستوری که به دراویش از طرف دکتر تابنده قطب سلسله دراویش گنابادی داده شده بود پرهیز از هر گونه درگیری و دادن بهانه به دست معاندین بود و ایشان در سخنرانی خود گفته بود:((مرام ما هنوز هم دادن گل در برابر سنگ است))لذا با توجه به این دستور دراویش٬ هشیار بودند که مبادا به اوباش مقدس نما درگیر شوند و اتفاقا در این قضایا کاسه صبر معاندین را هم لبریز کرده بودند .بطوریکه به محض شروع هر گونه درگیری و مبارز طلبی سریعا با پلیس ۱۱۰ تماس میگرفتند و پلیس هم علیرغم میل باطنی مجبور بودند با اوباش با ظاهر بسیجی برخورد کنند .اگر چه هیچگاه هیچکدام از این افراد دستگیر نشدند اما نقشه معاندین با شکست مواجه میشد.در این اواخر مخالفان تصوف که بشتر وابسته به بسیج و حوزه بودند آخوندی را به نام مردانی را از قم  وارد مسجد النبی کردند تا برای مخالفت با دراویش سخنرانی کند اما این اقدامات نتوانست دراویش را برای درگیری با اوباش تحریک کند.برای همین معاندین تصوف و عرفان عمر عاص وار نقشه ای دیگر کشیدند :آنها توسط افراد خودشان به مسجد النبی حمله کردند و با پرتاب چند سنگ شیشه های مسجد را شکستند و آنگاه فریاد وا اسلاما سر دادند که:دراویش به مسجد بی حرمتی کردند در صورتی که کارگردان تمام قضایا خودشان بودند.چیزی نگذشت که در عرض چند ساعت یک بسیج عمومی از نیروهای دولتی و شهردار ی و امام جمعه وحتی نیروهای امنیتی شهرهای اطراف به طرف حسینه دراویش حمله ور شدند.حال چگونه میتوان باور کرد که تمام این قضایا اتفاقی صورت بگیرد و برنامه ریزی نشده باشد.حتی اگر فرض کنیم که چند تا از دراویش به طرف یک مسجد سنگ پرتاب کرده باشند ایا حمله به حسینیه آنها و تخریب و اتش زدن ان اصلا ربطی به سنگ پرانی به مسجد دارد؟؟قانونا اگر افراد سنگ پران شناسایی شوند میباید به دادگاه صالحه معرفی شوند و در دادگاه جرمشان ثابت شود آنگاه در صورت اثبات جرم مجازاتی برای آن چند سنگ پران در نظر گرفته میشود.کدام عقل سلیم میپذیرد که قاضی و پلیس و بسیجی و طلبه و استاندار و امام جمعه بدون هماهنگی و برنامه قبلی به خاطر یک سنگ پرانی با هم یک جا جمع شوند و تصمیمی چنین خردمندانه! بگیرند که چون چند نفر مجهول الهویه به طرف مسجد النبی سنگ پرانی کردند باید یک حسینه تخریب شود و اعضای داخل آن کتک بخرند و از خود دفاع نکنند.خلاصه اینها تناقضاتی است که نشان میدهد قضیه سنگ پرانی به مسجد اصلا ربطی به تخریب حسینیه نداشته بلکه بهانه و دستاویزی بوده است و به طور قطع این قضیه از قبل طراحی شده بوده است.و قاضی و امام جمعه واستاندار و فرماندار و شهردار و  پلیس وطلبه و بسیجی و پاسدار همگی با هم در قضیه همدست بوده اند.

پاسخ سوال دوم

در پاسخ سوال دوم که آیا دراویش امکانات و شرایط حمله به مسجد النبی را داشته اند؟؟ مسلم است که برای گروه دراویش که تعدادشان اندکتر و قدرت ظاهریشان کمتر از طرف مقابل است چنین ریسکی مثل آتش در انبار بنزین افکندن و یا دست در سوراخ زنبور کردن است.حال چگونه ممکن است کسی که میداند و برایش مسلم است در صورت هرگونه درگیری با طرف مقابل بهانه بدست دشمن میدهد و شرایط بسته شدن حسینه را فراهم میآورد دست به چنین اقدام خطرناکی بزند آن هم نه یک ریسک ساده بلکه یک ریسک بزرگ :سنگ پرانی به طرف یک مسجد 

و از طرفی باید دید چه کسی یا کسانی از سنگ پرانی به طرف مسجد سود میبرند.واضح است که چه کسانی!!همان کسانی که با دست اویز قرار دادن چنین جریانی و فریاد مزورانه وااسلاما ناگهان طی یک برنامه ریزی از قبل طراحی شده در طی چند ساعت یک حسینیه را به آتش میکشند و خراب میکنند!!و سوال دیگر اینجاست معاندین از کجا میدانستند که قرار است به مسجد النبی سنگ پرانی شود که چنین در آماده باش کامل به سر میبرند جز این است که قضیه سنگ پرانی فقط و فقط صحنه سازی بوده است.بله شواهد امر چنین نشان میدهد که احتمال اینکه دراویش به طرف مسجد النبی سنگ انداخته باشند بسیار ضعیف است.البته افراد نزدیک به انجمن حجتیه یک اصل را خیلی قبول دارند که:((هدف وسیله را توجیه میکند))اما شاید متوجه نباشند که یک وسیله کثیف و آلوده خواه ناخواه هدف شما را نیز الوده خواهد ساخت و سوال مهم همان سوالی است که ابطحی در یادداشت خود بر قضیه تخریب حسینیه بروجرد نوشته:((اکنون که این دو حسینیه یا خانقاه خراب شده است با هر تحلیلی کاش می گفتند: چه منفعتی عاید حکومت و یا دین شده است؟ با این کارها نه صوفی گری پایان می یابد و نه اسلام و حکومت سود می کند. این کارها فقط به انسجام بیشتر اهل تصوف و مظلومیت آنها و بدنام شدن شیعه و حکومت منجر خواهد شد.))
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 آبان1386ساعت   توسط صلح كل  | 

 

 

 

مولانا آفتابی است تابان و فروغی است درخشان که هر کس جز خفاش صفتان بی بصیرت که دشمن آفتابند به عظمت و نور افشانی او معترف می باشند و می خواهند از اشعه کمال او بهره مند گردند و از خرمن فیض او توشه ای بردارند.

مولانا مانند شعله های سوزانی که همه چیز را در خود فانی و نابود و تبدیل به خاکستر می کند با گفتار آتشین خود هر سالک راه راغ از خود بیخود و فانی نموده٬ محو در حقیقت مطلقه مینماید.

مولانا از افتخارات خاک خراسان و زاده شهر بلخ است.جدش( شیخ حسین بن احمد ) و پدرش(بها الدین ولد) در مراتب علم و دانش و فضل و کمال و قدس و کمال کم نظیر بودند و در طریق سلوک نیز قدم میزده و از بزرگان طریقت بوده اند.البته چنین نابغه ای اختصاص به یک جا و یا به یک جامعه بشری ندارد بلکه اختصاص به جهان و عالم انسانیت و معنویت دارد .اما چون مولوی در بلخ که متعلق به خاک خراسان بوده متولد شده مزید اختصاصی به ایران و خراسان دارد و چون مدتی از عمر پر برکت خود را در ترکیه گذرانده و آرامگاه او در شهر قونیه قرار دارد از این رو این شهر نیز میتواند بر خود ببالد که چنین جسد پاکی را در خود جای داده است.۱

از خراسانم کشیدی تا بر یونانیان

تا بر